‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه

سه اشتباه بزرگ در محاسبات کودتاگران 22 خرداد؟؟




دستگیری های سیاسی در ایران و بویژه در تهران همچنان ادامه دارد. ستاد کودتا با این تصور که جنبش اعتراضی را بی سر خواهد کرد، دست به این دستگیری ها و بازداشت ها زده است.


کاری که شاه در آخرین سال حکومت خود به آن دست زد و اسناد آن در کتاب دکتر ابراهیم یزدی که خود اکنون بازداشت شده، تحت عنوان "آخرین تلاش ها، در آخرین روزها" منتشر شده است.
ستاد کودتای 22 خرداد، با این دستگیری ها، مرتکب اشتباه بزرگ دیگری می شود. همانگونه که شاه در این دام افتاد. جنبشی که اکنون در کشور جریان دارد، تقریبا می توان گفت جنبشی است خود جوش و اعتراضی که مجموع سرخوردگی ها، تحقیرها، حق کشی ها و بی عدالتی های دو دهه اخیر را نمایندگی می کند و تحقیر و دهن کجی آخر، یعنی کودتای انتخاباتی آخرین جرقه به انبار باروت آن بود.


این جنبش، نه میداند جلائی پور کیست و نه میداند تاج زاده چه می گوید. شاید در روزهای آینده و با آگاهی از دستگیری های اخیر، آزادی آنها را نیز به شعارهای کنونی خود اضافه کند، اما اکنون فقط بدنبال ابطال انتخابات است و اگر میرحسین موسوی، کروبی و خاتمی نیز یک گام به عقب بردارند، این سه تن را نیز پشت سرخواهد گذاشت. آنها درحال حاضر یگانه شخصیت های سیاسی داخل کشورند که مردم از آنها حرف شنوی دارند. بنابراین، فرضیه ستاد کودتا برای بی سر کردن جنبش، حتی با دستگیری موسوی و خاتمی و کروبی نیز راه به جائی نمی برد و به آن هدفی نمی انجامد که این ستاد در سر دارد.


یگانه نتیجه این اقدام کوته بینانه و مقطعی، برای فرار از تله جنبش عمومی مردم، انتقال رهبری جنبش به خارج از کشور است. هم امریکا و هم سلطنت طلب ها برای چنین موقعیتی دندان تیز کرده اند.
آنها که دستآورد بزرگ کارزار انتخاباتی و شرکت مردم در انتخابات را برباد دادند و عملا طلائی ترین موقعیت برای امنیت ملی ایران را با کودتای انتخاباتی به تاراج دادند،


اکنون دومین اشتباه خود را برای سپردن رهبری جنبش مردم به سلطنت طلب ها در خارج از کشور مرتکب می شوند. جنبشی که با کشتار و جنایاتی که کودتاگران انجام دادند بسرعت می تواند رادیکال شود، بویژه اگر حمایت و پشتیبانی خارجی را نیز داشته باشد.
سومین اشتباه روزهای اخیر، درست در همین نکته آخر است. یعنی تقویت توجه مردم جان به لب رسیده به حمایت امریکا. این همان اشتباهی است که علی لاریجانی با خواندن آن متن انتقاد از دخالت امریکا و اوباما در امور داخلی ایران مرتکب شد. نتیجه آنچه او در مجلس خواند و وسیعا از صدا و سیما پخش شد، تبلیغ امریکا بعنوان حامی مردمی بود که توسط دولت کودتائی سرکوب می شوند و کشته میدهند.
ما، بلافاصله بازتاب این سخنرانی و تائید ارزیابی خودمان را در موضع گیری روز گذشته اوباما و حتی برخی کشورهای اروپائی شاهد بودیم. بویژه وقتی اوباما روز گذشته گفت: برای ما احمدی نژاد با موسوی تفاوتی نمی کنند. هر دو سر جنگ و دشمنی با امریکا را دارند!
کودتاگران، کار را به جائی نخواهند کشاند که حمله امریکا به تاسیسات اتمی و نظامی جمهوری اسلامی با استقبال مردم بی پناه و زیر چوب و چماق و گلوله حکومتی قرار دارند؟

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

پیام مهم مهندس موسوی به ملت ایران : آماده جشن پیروزی باشید




مهندس میرحسین موسوی در این پیام که به صورت یک فایل صوتی نیز قابل دسترسی است، به مسئولین امر هشدار داده که: «از همه امكانات قانوني براي احقاق حقوق حقه مردم اقدام خواهم كرد.»
مهندس مير حسين موسوي، كانديداي اصلاح طلبان در دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري، در پيامي به ملت ايران در خصوص دقت در شمارش آرا به مسئولین امر هشدار داد و بر اساس قراين به دست آمده از سراسر كشور، خود را رئيس‌جمهور منتخب مردم معرفي كرد.


این پیام از طریق شماره تلفن 8393 نیز قابل شنیدن است.
متن کامل بيانيه مهم مهندس ميرحسين موسوي خطاب به ملت شريف ايران بدین شرح است:
به نام خداملت شريف ايرانضمن تشكر از حضور پرشور و استقبال گسترده شما به اطلاع مي رساند طبق گزارش ها و مستندات واصله عليرغم تخلفات و كارشكني هاي متعدد و نارسايي هاي گسترده، مستندات واصله حاكي از آن است كه راي اكثريت قاطع مردم متوجه اين خدمتگزارشان بوده است. از مسئوليت امر مي خواهم در شمارش آرا نهايت دقت را بنمايند و اعلام مي كنم در غير اين صورت از همه امكانات قانوني براي احقاق حقوق حقه مردم اقدام خواهم كرد.همين جا فرصت را مغتنم مي شمارم و از ملت شريف ايران مي خواهم آماده برگزاري جشن پيروزي در شامگاه ميلاد بانوي دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) باشند.میرحسین موسی


با مداد بیست و سوم خرداد ماه 1388
لینک به فایل صوتی : http://mowj.ir/ShowNews.php?7211

۱۳۸۸ خرداد ۲۲, جمعه

جنگ چریکی و عملیات افندی در رزم


ماده۱-تعريف جنگ نامنظم
جنگ نامنظم از سه بخش بهم پيوسته يعني جنگ چريکي؛نيرنگ و فرار؛ و براندازي تشکيل شده است.جنگ نامنظم در خاک دشمن و يا منطقه اشغالي او؛وبوسيله نيروهاي ورزيده و زبده که توسط ساکنين محلي که به (منطقه اشنايي کامل دارند)حمايت مي شوند؛انجام مي پذيرد و معمولا بوسيله يک دولت خارجي پشتيباني مي شود.
ماده۲-تعريف جنگهاي چریکی ,
جنگهاي چريکي شامل ان قسمت از جنگهاي نا منظم است که بوسيله دسته هاي کوچک با بکار بردن تاکتيکهاي رزمي ويژه بمنظور تقليل قدرت نظامي و ظرفيت صنعتي و تضعيف روحيه دشمن انجام مي گيرد.اين عمليات در مناطق تحت کنترل دشمن توسط واحد هاييکه بر مبناي تشکيلات فوق نظامي سازمان داده شده اند و بر اساس جنگهاي غير متعارف و ضربتي اموزش ديده اند؛و بدون رعايت قوانينن کلاسيک جنگي و بدون خط نبرد مشخص؛اجرا مي شود.
خط نبرد مشخص چيست؟
منظور از خط نبرد؛منطقه اي مي باشد که دو نيروي جنگنده از قبل در انجا مستغر شده وخود را براي نبرد اماده مينمايند.اما نيروهاي چريک براي يورش به دشمن احتياجي به داشتن خط نبرد مشخص ندارد بلکه بصورت غير محسوس و غافلگيرانه در مدت بسار اندک درگير شده و بيشترين خسارت را به دشمن وارد مي نمايد.
قوانين کلاسيک جنگي چيست؟
قوانين کلاسيک جنگي عبارت است از؛ انجام دستوراتي که در کنوانسيون ژنو به تصويب رسيده و از طرفهاي متخاصم و درگير جنگ مي خواهدکه اين دستورات را به دقت رعايت کنند.از جمله اين قوانين ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
استفاده نکردن از مينهاي کاشتني؛ضد نفر؛پالمري؛اتش زا؛و۰۰۰۰ .استفاده نکردن از مواد اتش زا براي از بين بردن نيروهاي دشمن؛اعدام نکردن اسراي جنگي و خوش رفتاري با انها؛استفاده نکردن از تله هاي انفجاري؛و۰۰۰۰ اما نيروهي چريک بعلت شبهه نظامي بودن ملزم به رعايت هيچ يک از اين مقررات نمي باشد حتي اگر انجام اين اعمال غير انساني باشد.
ماده۳-مشخصات جنگهاي چريکي
الف-جنگهاي چريکي با اجراي عمليات افندي و اتکا به قدرت و تحرک سريع و غافلگيري مشخص مي گردد.علاوه بر اين داراي صفات مشخص کاملا برجسته ديگري نيز ميباشد که مهمترين انها عبارتند از متکي بودن به پشتيباني داخلي (غير نظاميان محلي)؛اتکا به حمايت خارجي؛دارا بودن جنبه هاي سياسي ؛رعايت پاره اي ازجنبه هاي قانوني و بکار بردن تاکتيکهاي ويژه و جنبه هاي تکاملي ميباشد.
ب-عوامل موثر؛که به انگيزه اهميت به ذکر چند مورد مهم ان بشرح زير مي پردازيم:
(۱)عوامل پشتيباني
(الف-۱)پشتيباني داخلي.موقعيت واحدهاي چريک تا حد زيادي بستگي به پشتيباني مادي و معنوي سکنه و غير نظاميان محلي دارد ولي ساکنين اين مناطق تحت فشار شديد دستجات ضد چريک دولتي بوده و اين دستجات با توسل به اقدامات کيفري از قبيل ترور؛تبعيد؛محدود کردن عبور و مرور؛ضبط اموال و مال التجاره ها ؛ عمل پشتيباني را براي ساکنين غير نظامي مشکل ميسازند.
(ب-۱)حمايت خارجي.عمليات چريکي زماني بيشتر موثر خواهد بود که از سوي يک دولت نيرومند خارجي پشتيباني گردد و اين حمايت ها ممکن است بصورتهاي مختلف بويژه پشتيباني سياسي ؛ لجستيکي و تدارکات؛ مالي باشد. يک نيروي حمايت کننده خارجي زماني تصميم به پشتيباني نيروهاي چريک مينمايد که احساس نمايد اين نيروها موفقيتهاي چشمگير و مهمي بدست مياورند.
(پ-۱)تاکتيک. چريکها بعلت اينکه سرباز رسمي نبوده و بنا بعلل ناشي از مسائل لجستيکي ونيازمندي به قدرت جسماني زياد نمي توانند مانند واحد هاي نظامي دست به عملياتي که احتمالا باعث قطعي انان بشود؛بزنند و مجبور از انجام عمليات تاکتيکي ويژه اي هستند که بموقع تشريح خواهد شد.
کلیات جنگ چریکی-۲
(ت-۱)مقدورات و محدودیتها
ت-۱-۱ مقدورات و توانیهای نیروهای چریک بشرح زیر است:
انهدام و قطع خطوط ارتباطی دشمن .
خنثی نمودن فعالیت موسسات صنعتی دشمن.
شرکت در عملیات جنگ و گریز.
شرکت در عملیات روانی و تبلیغات.
جمع اوری اخبار.
تعیین و پیدا نمودن هدفهای مناسب برای نیروهای منظم خودی.
اجرای عملیات ایذائی بمنظور به تاخیر انداختن عملیات رزمی دشمن.
تصرف نقاط حساس بمنظور جلوگیری از انهدام بوسیله دشمن.
تصرف مناطق سعود و فرود و اسکله ها بمنظور پشتیبانی از عملیات هوابرد.
اجرای شناسایی در مناطق خالی بین عده های منظم خودی.
انجام عملیات تاکتیکی محدود بمنظور کمک به نیروهای منظم خودی.
انجام عملیات ضد چریک.
اداره و کنترل سکنه غیر نظامی و پناهندگان در مورد امور غیر نظامی.
انجام وظیفه بعنوان مترجم.
انجام عملیات نجات افراد در محاصره.
انجام پانسمان و جراحی های کوچک در مواقع بسیار ضروری.
ت-۱-۲محدودیتها
·
نداشتن مقدورات کافی جهت عملیات افندی(دفاعی)از یک منطقه و اجرای عملیات طولانی.
·
کمبود اسلحه؛ تجهیزات؛تدارکات برای عملیات رزمی.
·
احتیاج شدید به غیر نظامیان محلی و نیروهای حمایت کننده خارجی و دریافت تدارکات و تجهیزات.
·
اشکال در اطلاع رسانی عمومی و بر قراری ارتباط بین منطقه عملیاتی جنگهای چریکی و ارکان و ستادهای نیروهای خودی.
·
تقلیل قدرت رزمی بعلل ناشی از عدم تمرکز و کنترل و در مواردی تفرقه شدید بین افراد.
·
محدود بودن عملیات در نتیجه اقدامات کنترلی دشمن و احتیاج به برقراری سیستم امنیت ودفاع غیر معمولی.
ماده-۴ اصولی که توسط چریکها رعایت می گردد
اصول زیر بوسیله چریکها رعایت میگردد
¤جنگهای چریکی را در محل های غیر قابل دسترسی مانند: کوهستانها٬ بیابانها٬ صحراهها٬ باتلاقها٬ جنگلها٬ وجاهائی که تعقیب در ان مکانها مشکل است اجرا می نمایند.
¤زندگی و مایحتاج خود را از محلی که در ان عمل می نمایند تامین می کنند؛ ولی همیشه انچه را که برای استفاده خود بر میدارند قیمت عادلانه ان را می پردازند.
¤هیچ عمل غیر اخلاقی و انسانی بر علیه دهکده های اطراف و افراد محلی انجام نمی دهد؛زیرا در غیر این صورت بر تعداد دشمنان خود خواهند افزود.
¤از اقامت در خانه ها و اماکن خود داری نموده و در خارج از این مناطق زندگی می کنند.
¤تو جهی به عوامل طبیعی مانند باران٬ برف٬ طوفان٬‌گردو خاک در عملیاتها و پیشروی ها نمی نمایند.
¤همیشه سبک حرکت می کنند و یا تجهیزاتی را بهمراه بر مدارند که برای رزم لازم و احتیاجات ضروری لازم باشد در غیر اینصورت سنگینی بار و تجهیزات موجب خستگی٬ کندی عمل٬ وشکست در رزم میشود.
¤دشمن را فریب میدهند و چنان وانمود مینمایند که هنگامیکه قوی هستند انانرا ضعیف و هنگام ضعف انانرا قوی پندارند.
¤فقط هنگامی مبادرت به افند(حمله) می نمایند که موقیت خود را حتمی تشخیص دهند.
¤به هنگام ضرورت و امکان شکست حتما مبادرت به عقب نشینی می نمایند.
¤هنگامی که از سوی دشمن مورد تعقیب قرار می گیرد٬جنگ افزار خود را مخفی نموده و ظاهرا بکارهای صلح جویانه مشغول می شوند.
¤از دشمن به هنگام اجرای عملیات تعقیب سلب اسایش می نمایند.
¤استفاده از تاریکی شب و انجام حرکات در شب و((قبول شب بعنوان بهترین دوست))
¤ایجاد وحشت در دشمن با اجرای انفجار٬ نعره٬ دمیدن در شیپور٬ زدن طبل٬ و۰۰۰ بهنگام کشف محل.
¤جلب همفکری و همدردی غیر نظامیان با احترام به حقوق انان.
¤اقدام به قتل و ترور مامورین دولتی که مبادرت به همکاری نمینمایند.
¤انهدام بقیه تدارکات مازاد بر احتیاج گرفته شده از دشمن.
¤اجرای حمله و عملیات از پشت سر.
¤صرفنظر نمودن از نگهداری اسرا و زندانیان تا حد امکان و ضرورت زیرا وجود انان باعث کار شکنی ٬ کندی حرکت می شوند.((در صورت خطرناک بودن اسرا انان اعدام صحرایی می شوند))
¤انجام شناسایی کامل مناطق از قبیل کوره راهها٬ رودخانه ها و چشمه ها ٬ غارها٬ جنگلها٬ باتلاقها بطوریکه استفاده و عبور از انها در شب و روز مقدور باشد.
¤عدم اقامت در یک محل بیش از چند روز و استتار کامل محل و موضع.
¤سعی در از بین بردن فرمانده دشمن و یا عناصر حساس در افندها.
¤استفاده از تاکتیک جدا سازی هنگام عملیات افندی تا بدین وسیله امکان هر گونه استفاده از نیروی کمکی از دشمن گرفته شود.
¤انهدام وسائل ارتباطی و خطوط تلگراف و پستهای بیسیم دشمن.
¤استفاده از اخرین حد قدرت و بیرحمی بهنگام حمله ها و اجرای عملیات ضربت

۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه

میرحسین موسوی : حقایق چهار سال گذشته را افشاء خواهم کرد !؟


شما دم از عدالت و شایسته‌سالاری می‌زنید اما حکومت خویشاوندسالاری در کشور ایجاد کرده‌اید.

خوب است روزی فهرست بستگان این دولت که بر سر کار هستند، چاپ و منتشر شود تا معلوم گردد این شبکه خویشاوندی تا چه اندازه در کشور گسترده است.
ما از دولت انتظار داریم که اشتغال ایجاد کند، تورم را از بین ببرد و در خدمت محرومان و مستضعفان باشد، نه با وزیرهای چندصد میلیاردی در خدمت میلیاردرها باشد.
به جای آن‌که دنبال ایجاد اشتغال و ریشه‌کن کردن اعتیاد باشند، به دنبال پرونده‌سازی علیه مردم هستند. نزدیک به 300 میلیارد دلار درآمد کشور در این چهار سال بوده و این یک درآمد افسانه‌ای است که حتی تصور آن را نمی‌کردیم. حال ما از شما سوال می‌کنیم که چرا وضع کشور از نظر اشتغال و توسعه و پیشرفت چنین است؟ با چنین درآمدی ما باید پیشرفته می‌شدیم ولی در حالی که در همسایگی ما رشد اقتصادی 10 درصدی وجود دارد، معلوم نیست که ما این پول‌ها را کجا خرج کرده‌ایم.
موج سبزی که یک سر آن در اینجاست تا تجریش پیوند خورده و ادامه دارد. این پرچم اهل بیت(ع)، پرچم ایمان و پرچم ضد دروغ است.
بخشنامه می‌کنند، اتوبوس و مینی‌بوس جمع می‌کنند و جمعیت‌های کثیر در برنامه‌های خود گرد می‌آورند. ولی من به آنها می‌گویم این جمعیتی که با تهدید، اجبار و با آوردن اتوبوس‌ها جمع می‌شوند برای شما ارزشی ندارد. ارزش، مربوط به این پرچم‌های سبز است که الان از شمالی‌ترین تا جنوبی‌ترین نقطه‌ی تهران به طور داوطلبانه کشیده شده است.
اگر رئیس ‌جمهور شوم تمام این اطلاعات را در اختیار مردم قرار خواهم داد.

این حق مردم است که بدانند یک میلیارد دلاری که به خزانه‌ی کشور ریخته نشده، کجا هزینه شده است. این حق مردم است که بدانند چه کسانی از بالا و پایین رفتن تعرفه‌ها در کشور استفاده کرده‌اند و بار خود را بسته‌اند. شما باید به مردم بگویید که چرا این همه شکر به طور بی‌رویه به قیمت نابودی صنعت شکر در کشور وارد شده است.
موسوی سپس به زبان ترکی سخنرانی خود را ادامه داد و گفت:
تورم، عدم اشتغال و اعتیاد از جمله مشکلات اساسی کشور است. تورم یعنی کوچک شدن سفره مردم، پایین آمدن سطح آموزش و عدم امنیت و بهداشت مناسب برای مردم.
چهار سال است که دم از مبارزه با فساد می‌زنند؛ در حالی که رده کشور ما در میان کشورهای جهان در زمینه فساد دولتی و اداری، 50 رتبه پایین آمده است و این یعنی ما به سمت فساد رفته‌ایم؛ آن‌وقت این آقایان شعار مبارزه با فساد را می‌دهند.

با عنوان عدالت‌محوری آمدند اما آیا این است عدالت؟ آیا توانستید عدالت را برقرار کنید؟ به جای پرداختن به این مسایل، دستشان را به سمت دهه اول انقلاب و دوره‌ی امام (ره) و رزمندگان دراز کرده‌اند و می‌گویند آن زمان خبری نبوده است و مردم در رفاه نبوده‌اند.
چرا کارهای دیگران را به اسم خود عنوان می کنید؟ هرکس هم یک کلمه حرف بزند برای او یک پرونده می‌سازند، روزنامه‌اش را تعطیل می‌کنند و با هزار انگ سعی می‌کنند او را از صحنه به در کنند. در حالی که پلاکاردها و تبلیغات گسترده آنها با استفاده از امکانات دولتی، سراسر کشور را پر کرده است، دیگران را متهم می‌کنند که هزینه تبلیغات خود را از کجا آورده‌اید؟
1500 کارخانه در سطح کشور تعطیل شده است. مردم ما عدالت، حل مشکلات و جمع کردن تعطیلی‌های گسترده را می‌خواهند. اقتدار یک ملت در تولید، پیشرفت و کارخانه‌های آن کشور است اما این دولت متاسفانه با واردات سیل‌آسای کالاهای مختلف به کشور می‌خواهد کشور را اداره کند.
ملت ما امروز در صحنه حاضر است تا کشور را مانند دوران دفاع مقدس با برنامه پیش ببرد. سهم اصلی آن دوران، سهم مردم، خانواده شهدا و رزمندگان بوده و دولت تنها یک خدمتگزار کوچک مردم بوده است.
می‌گویند چرا به ما می‌گویید دیکتاتور؛ ما از آنها سوال می‌کنیم که چرا شما از قانون فرار می‌کنید و مصوبات مجلس را اجرا نمی‌کنید؟
یک خاصیت مهم شوراها این است که مراقبند افراد، تک نفری تصمیم نگیرند. یکی از این شوراها، شورای پول و اعتبار است که مراقب نقدینگی، ارزش پول ملی و مراقب سفره‌های مردم است ولی این دولت این شوراها را منحل کرده است برای این‌که اختیارات بیت‌المال را در دست خود بگیرد.
این موج سبز علیه دروغ، قانون‌گریزی و سیاست‌های کشور بر باد ده شماست و ان‌شاءالله پیروز خواهد شد.زنده باد ایران، زنده باد همه استان‌ها و اقوام ایران، زنده باد وحدت ملی ما و زنده باد صداقت، درستی و پاکی

۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

نامه مهم رفسنجانی به خامنه ای : ادامه دولت احمدی نژاد به صلاح کشور و نظام نیست ؟


سم‌الله الرحمن الرحیم
مقام معظم رهبری آیت‌الله خامنه‌ای زیده عزّه

متأسفانه اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدی‌نژاد در جریان مناظره با مهندس موسوی و مقدمه‌چینی‌های قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهك‌‌های ضدانقلاب در سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب و نیز تهمت‌زدن‌ها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراكنی‌های باند پالیزدار كه در دادگاه محكوم شده را به نمایش گذاشت و از آنجا كه بخشی از این اظهارات قبلاً در رسانه‌های دولتی و آتش تهیه آن در سخنرانی مشهد مقدس مطرح شده، ادعای اینكه مطالب او تحت تأثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامه‌ریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست و گویا برای تحت‌الشعاع قرادادن گزارشهای مستند و مكرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یك میلیارد دلار و ارتكاب چند هزار تخلّف در اجرای بودجه‌ها می‌باشد و شاید هم رقیب اصلی خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامی می‌داند.
دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازیها و خلافگویی‌هایی بودند كه برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامی‌مان را نشانه گرفته بود.
زیر سئوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیم‌القدر كه در نیم قرن گذشته با مجاهدت‌های خویش توانستند بنای باشكوه نظام اسلامی را ایجاد و مستقر و بالنده كنند، از این بدتر نمی‌شد. دوران مشعشعی كه خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پیشتاز، رئیس‌جمهور و نهایتاً رهبری نظام نقش و مسئولیت‌های ممتازی بعهده داشته‌اید..
نقطه قابل توجه دراین تهمت‌ها این است كه غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جناب‌عالی كه هادی دولت‌ها بوده‌اید و با اظهارات صریح، مدیریت‌ها را مورد تأیید و تحسین قرارداده‌اید، نشانه گرفته است.
بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دكتر بهشتی و جناب‌عالی و اینجانب كه در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشكیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشكار ‌كردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات كشور از خطری بود كه دشمنان استكباری و ضد انقلاب طراحی كرده بودند.
البته اینجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بنی‌صدر معرفی كنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلكه مقصود این است كه باید مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد.
اینجانب برای پرهیز از آلوده‌شدن فضای سیاسی كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عكس‌العمل فوری كه مورد انتظار ملت است، خودداری كردم.

درمراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقای احمدی‌نژاد گفتم كه در اظهارات او خلاف‌گویی‌‌های فراوانی وجود داشته و ادعای كذب تماس تلفنی من با یكی از سران عرب و ادعای كارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبا و اتهامات ناروا به جمعی از بزرگان نظام، از جمله جناب آقای ناطق نوری و فرزندان من و بدتر از همه زیرسئوال بردن اقدامات امام راحل را یادآوری و پیشنهاد كردم با صراحت اتهام‌های نادرست را پس بگیرد كه نیازی به اقدامات قانونی افراد و خانواده‌هایی كه ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تیرهای ناسزاگویی قرار گرفته‌اند، نباشد.
از صدا و سیما هم خواسته شد كه فرصتی در اختیار طرفهای ذیحق براساس مقررات سازمان قرار دهد كه از خود دفاع نمایند. گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رئیس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان كار ریاست جمهوری اینجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسی رسماً اعلام پاكی و منزّه بودن خانواده رئیس‌جمهور و حتی كم‌شدن دارایی‌ها در دوران مسئولیت را نمودند، ولی تكرار اتهام تكرار جواب را می‌طلبد. مع‌الاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملاً پذیرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوت‌شان دیدند و بی‌شك جامعه و بخصوص نسل جوان نیازمند اطلاع از حقیقت است. حقیقتی كه با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدّی دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنین نامه ای نمی كردم.
معتقدم جناب‌عالی بخوبی می‌دانید كه اینجانب و بسیاری از بزرگان تأثیرگذار انقلاب و حتی خود جناب‌عالی از دوران مبارزه و سالهای اول انقلاب و در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بوده‌ایم و همیشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و در دور جدید تهمت‌ها و هجمه‌ها هم از حدود پنج سال پیش تاكنون دندان روی جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و كشور اندوه خویش را مكتوم می‌د‌ارم و از این جهت هم مورد گلایه بسیاری از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار می‌گیرم ومهم این است كه اینبار این تهمت ها توسط رئیس جمهور و در رسانه ملی مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حق‌كشی‌های ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت،
تاریخ گواه است كه اكثریت مردم متعهد و انقلابیمان كمتر تحت تأثیر خلاف‌گوئیها قرار می‌گیرند و دلیل آن آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است و نیز خوب می‌دانید كه در جریان انتخابات جاری، تاكنون به خاطر مسئولیت های رسمی ام در رسانه هامطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریانهای درگیر در انتخابات نگفته‌ام و در موراد ضروری به كلیاتی مبتنی بر حضور حداكثری مردم در پای صندوقها و سلامت انتخابات اكتفا كرده‌ام و رسماً گفته‌ام برنامه شركت در انتخابات ندارم.
چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نكرده‌اند و اگر هم در جلساتی بهم رسیده باشیم، چیزی جز همان كلیات فوق‌الذكر را از من نشنیده‌اند و اگر حزب یا گروهی در مورد جهت‌گیری در انتخابات نظر خواسته‌اند، گفته‌ام براساس آیین‌نامه خود عمل كنند و حقیقتاً آنها با تصمیم‌خودشان و همكارانشان در صحنه‌اند و عمل می‌كنند و انصافاً تهمت دست‌نشانده بودن آنان ستم و بی‌حرمتی غیرقابل توجیه است.
بجاست كه به این حقیقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نمی‌دانم و خود جناب‌عالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم می‌دانید. ولی این نظر را رسانه‌‌ای نكرده‌ام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگ‌نمایی كرده‌اند كه هدف بزرگ‌نمایی در آن مناظره روشن شد. با اینهمه بر فرض اینكه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شك بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی كه از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده می‌كنیم.
اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیده‌های زشت و گناه‌آالودی مثل تهمت ها ؛ دروغ‌ها و خلاف‌گوییهای مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسئولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلّف‌های صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی كنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات ‌شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنین گناهان كبیره و اخلاق‌شكن علیرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه می‌توانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟
رهبری معظم انقلاب؛
اكنون كه امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشكلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیت‌الله شهید مظلوم دكتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم كه یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند ؛ در بین ما حضور ندارند، شما مانده‌اید و من و معدودی از یاران و همفكران قدیم.

از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است برای حل این مشكل و برای رفع فتنه‌های خطرناك و خاموش كردن آتشی كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید. لذا در فرصت باقی‌مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته حق حضرت‌عالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداكثری تحقق یابد. كاری كه می‌تواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف كنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش‌افروخته بریزند.
سرچشمه شاید گرفتن به بیل چوپر شد نشاید گرفتن به پیل
دوست، همراه، و هم سنگر دیروز، امروز و فردایتان اكبر هاشمی رفسنجانی

مناظره های تلویزیونی و حکایت چوپان دروغگو و کودتای سرداران !!!





مناظره تلویزیونی میرحسین موسوی و احمدی نژاد، که گفته می شود 55 میلیون ایرانی آن را دیدند، از همان شب پخش برنامه تلویزیونی، تبدیل به مناظره ای ملی در سطح جامعه شده است.

اخبار گوناگونی در جامعه مطبوعاتی ایران پیرامون ادامه این مناظره در شهرها و از سوی مردم – بویژه جوانان- وجود دارد که یا منتشر نمی شود و یا لابلای تفسیر اوضاع انتخاباتی به آن ها اشاره می شود.
البته مناظره خیابانی، تنها با همان ادبیاتی که احمدی نژاد در تلویزیون صحبت کرد ادامه ندارد، بلکه با چوب و چماق و فحش های رکیک نیز از سوی طرفداران احمدی نژاد همراه شده است.

لباس شخصی های دوران مقابله با اصلاحات و دولت خاتمی، اکنون با نوارهای سه رنگ پرچم جمهوری اسلامی و در دست داشتن عکس های احمدی نژاد وارد مناظره های خیابانی شده اند.

فرماندهان آنها بی سیم و سلاح دراختیار دارند و تیم های چماق بدست آنها نیز مانند گارد محافظ بحث کنندگان عمل می کنند. آنها اعضای همان حزب پادگانی اند که از آغاز انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم درباره آن بحث و افشاگری آغاز شد. آنها پیاده نظام و زمینه ساز اقدامات کودتائی اند.

یعنی بنام مردم و طرفداران احمدی نژاد سرکوب و کشتار خیابانی را آغاز کنند و بدنبال آن، شرایط فوق العاده اعلام شده و فرماندهان پشت سر آنها، برای اداره کشور رسما وارد صحنه شوند.
به این ترتیب است که در روزهای گذشته، در تمام محافل سیاسی و مطبوعاتی بحث بر سر کودتای انتخاباتی است، نه برگزاری انتخابات.

دلیل و انگیزه این کودتا نیز از روز روشن تر است. اگر فرماندهان سپاه و ستاد هدایت سیاست جنگی در کشور از پیروزی احمدی نژاد مطمئن بودند، دست به چنین اقداماتی نمی زدند، بلکه منتظر پیروز بیرون آمدن او از صندوق ها و با رای مردم بودند.

بنابراین، آنها برای نجات احمدی نژاد از باخت انتخاباتی بسیج شده اند.
طی سه روز گذشته، انواع تفسیرها درباره مناظره تلویزیونی میرحسین موسوی و احمدی نژاد روی سایت های اینترنتی و مطبوعات داخل کشور منتشر شده است، که تقریبا تمام آنها مشابه هم اند.

یعنی شیوه ای که احمدی نژاد در آن مناظره به کار گرفت تا موسوی را به دفاع از دیگران ناچار سازد و موسوی دقیقا با آگاهی از همین مسئله؛ آن پایگاهی را مخاطب قرار داد که احمدی نژاد روی گرفتن رای از آنها حساب کرده بود.

یعنی کارگران و کشاورزان. به همین دلیل هرچه احمدی نژاد خواست با انواع دروغگوئی ها او را از طرح واردات شکر و نابودی چغندرکاری، واردات برنج و چای و نابودی همین دو محصول در شمال کشور، وارد سیر از چین و خلاصه حجم عظیم واردات در دولت او منفک شود، موسوی بدرستی بر همین مسائل متمرکز ماند.

احمدی نژاد که خود از طراحان و ناظران حمله به کوی دانشگاه در تیرماه 1378 بوده، مانند روح الله حسینیان مدعی شد که دانشجویان می خواستند نظام را بربیاندازند.

او قصد داشت موسوی را به دام بحث در باره آن حوادث بیاندازد، اما وی روی ستاره دار شدن دانشجویان متمرکز ماند و به حوادثی که احمدی نژاد اشاره می کرد اعتناء نکرد.
تقریبا همه این نکات را، همگان میدانند و به آن توجه کرده اند. آنچه شاید هنوز وسیعا به آن توجه نشده، حملاتی بود که احمدی نژاد به آیت الله خمینی و دوران او، زیر پوشش انتقاد از دوران موسوی کرد.

و یا حمایت از رهبر کنونی، یعنی علی خامنه ای در دوران ریاست جمهوری و اختلافاتش با میرحسین موسوی. اینها مقدماتی است برای آن تدارکی که فرماندهان سپاه برای حذف روحانیت از حکومت در سر دارند و اتفاقا گفته می شود یکی از مهم ترین بحث های روحانیون حکومتی در حاشیه مراسم سالگرد در گذشته آیت الله خمینی همین نکته بوده است.

یعنی آنها بروند و فرماندهان سپاه جای خالی آنها را پر کنند و حکومت روحانیت را تبدیل به حکومت فرماندهان کنند. درحقیقت هسته مرکزی انتخابات کنونی نیز همین است.

یعنی فرماندهان سپاه که در 4 سال گذشته واردات را در چنگ گرفته و عرصه را بر موتلفه اسلامی نیز تنگ کرده اند، بنیادهای مالی وابسته به روحانیون حکومتی را نیز قبضه کنند و قرارگاه "خاتم الانبیاء" را تبدیل به بزرگترین امپرطوری مالی- اقتصادی جمهوری اسلامی کنند.

این پا و آن پا کردن موتلفه اسلامی برای حمایت از احمدی نژاد که ظاهرا پس از دیدار عسگراولادی با وی و گرفتن قول و قرارها برای دست نیانداختن دولت نظامی بر بنیادهای مالی زیر دست موتلفه اسلامی انجام شده جز این تفسیری نمی تواند داشته باشد.
فرماندهانی که برای چنین حاکمیتی خیز برداشته و چند روحانی نظر احمد جنتی و مصباح یزدی را هم بدنبال خود می کشند، اکنون با کابوس باخت احمدی نژاد در انتخابات روبرو شده اند.

مشکل آنها ثروت خانواده هاشمی و یا خانواده ناطق نوری نیست، اگر آنها نیز حامی احمدی نژاد شده بودند باندازه آیت الله یزدی که نامش را پالیزدار برده بود یا آیت الله مهدوی کنی و یا امامی کاشانی و یا سلطان شکر ایران، "مصباح یزدی" یا سران موتلفه اسلامی و... از هر نوع افشاگری مصون بودند.

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

زندگینامه باراک اوباما اولین رییس جمهور سیاهپوست آمریکا !




باراک اوباما - چهل و چهارمین رئیس جمهوری آمریکا با پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سال 2008، باراک اوباما نخستین آمریکایی سیاهپوست است که رهبری بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان را در دست می گیرد.


باراک حسین اوباما روز 4 اوت سال 1961 در شهر هونولولو، ایالت هاوایی آمریکا ، از یک پدر سیاهپوست کنیایی، که او نیز باراک ن اوباما نام داشت، و یک مادر سفیدپوست آمریکایی متولد شد.


باراک اوبامای پدر از قوم لیو بود که در کنیا و مناطق شرق اوگاندا و شمال تانزانیا سکونت دارند و یکی از اقلیت های قومی اصلی در کنیا محسوب می شوند.


دین اکثر لیوها مسیحی است اما تعداد قابل توجهی از آنان، از جمله خانواده اوباما، از اسلام پیروی می کنند هر چند گفته می شود که باراک اوبامای پدر حتی قبل از عزیمت به آمریکا از اسلام کناره گرفته بود و خود را یک فرد غیر مذهبی می دانست.


باراک اوبامای پدر در سن بیست و سه سالگی برای استفاده از یک بورس تحصیلی در دانشگاه هونولولو به تنهایی عازم آمریکا شد هرچند پنج سال پیش از آن با دختری از قبیله خود ازدواج کرده و از او صاحب چهار فرزند شده بود. هنگام تحصیل در این دانشگاه بود که او با آن دانهام، یک دانشجوی دختر آمریکایی اهل کانزاس آشنا شد و با او ازدواج کرد اما این ازدواج دوامی نداشت و هنگامی که باراک اوبا (پسر) دو سال داشت، به جدایی انجامید.


باراک اوبامای پدر بعد از خاتمه تحصیل در آمریکا، به کنیا بازگشت و در سال 1982 در یک سانحه رانندگی در آن کشور درگذشت در حالیکه پسرش را تنها یک بار دیگر در سال 1971 ملاقات کرده بود. تحصیل در اندونزی و آمریکا آن دانهام پس از جدایی از همسر اول خود، در سال 1967 با یک دانشجوی اندونزیایی ازدواج کرد و همراه پسر خود عازم اندونزی شد و باراک اوباما تا سن ده سالگی در آن کشور سکونت داشت و به مدرسه می رفت اما در سال 1971 به هاوایی و نزد پدر و مادر بزرگ مادری خود بازگشت.


اوباما برای آخرین بار در سن دهسالگی پدر خود را ملاقات کرد باراک اوباما پس از خاتمه دوره دبیرستان در هونولولو به لس آنجلس رفت و وارد کالج اکسیدنتال شد اما پس از دو سال، خود را به دانشکده علوم سیاسی دانشگاه کلمبیا در نیویورک منتقل کرد.


پس از دریافت لیسانس در رشته روابط بین الملل از این دانشگاه در سال 1983، باراک اوباما به عنوان کارمند در یک شرکت خصوصی و سپس یک گروه تحقیقاتی وابسته به کلیسای کاتولیک در شیکاگو ، ایالت ایلینوی، کار کرد اما با ورود به دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد در سال 1988، برای چند سال این شهر را ترک گفت.


باراک اوباما پس از خاتمه تحصیل در هاروارد و کسب درجه دکترای حقوق در سال 1991، به شیکاگو بازگشت و ضمن کار در زمینه های مختلف حقوقی و دانشگاهی، به فعالیت های سیاسی نیز روی آورد.


باراک اوباما در سال 1996 وارد سنای ایالت ایلینوی شد و تا سال 2005 و دستیابی به کرسی این ایالت در مجلس سنای ایالات متحده، عضو سنای ایالتی بود. از جمله اقدامات آقای اوباما در زمان عضویت در سنای ایالات متحده مشارکت در تدوین طرح هایی مربوط به شفافیت و حسابرسی عملیات مالی دولت فدرال، مقابله با تخلفات انتخاباتی و کمک بشردوستانه به جمهوری کنگو بوده است.


با آغاز رقابت های انتخاباتی سال 2008، سناتور اوباما، با وجود تجربه اندک در تشکیلات دولتی واشنگتن، داوطلبی خود را برای احراز نامزدی حزب دموکرات اعلام داشت که رقابتی طولانی و فشرده با سناتور هیلاری کلینتون، همسر رئیس جمهوری پیشین آمریکا، را در پی آورد.


مبارزات انتخاباتی و دستیابی به پیروزی این رقابت به گزینش آقای اوباما به عنوان نامزد واحد حزب دموکرات در ماه ژوئن سال جاری و ورود به مبارزات انتخاباتی با جان مک کین، نامزد حزب جمهوریخواه، و سرانجام، پیروزی در رای گیری روز 4 ژوئن و انتخاب به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهوری ایالات متحده منجر شد.


خانواده اوباما - ساکنان آینده کاخ سفید در جریان مبارزات انتخاباتی، باراک اوباما سیاست های دولت جورج بوش را به شدت مورد انتقاد قرار داد و خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از آن کشور را مطرح کرد هرچند حمایت خود را از افزایش حضور نظامی ایالات متحده در افغانستان ابراز داشته است.


در جنبه های دیگر سیاست خارجی، انتظار نمی رود آغاز به کار دولت آقای اوباما به منزله تغییرات بنیادی در روابط بین المللی ایالات متحده باشد هرچند رئیس جمهوری منتخب آمریکا در جریان مبارزات انتخاباتی بر همکاری نزدیکتر با متحدان این کشور و تلاش برای بهبود چهره آمریکا در صحنه بین المللی تاکید نهاده است.


در مورد روابط با ایران، آقای اوباما به طور کلی با ادامه سیاست هسته ای کنونی جمهوری اسلامی و خطری که، از دید برخی مقامات آمریکایی، می تواند متوجه اسرائیل و منافع غرب سازد، مخالفت کرده است.


در عین حال، رئیس جمهوری منتخب آمریکا از گفتگو با جمهوری اسلامی به منظور وادار ساختن این کشور به تغییر روش خود حمایت کرده هرچند مشخص نیست که برای آغاز چنین مذاکراتی چه شرایطی را در نظر گرفته است و آیا مقامات جمهوری اسلامی شرایط احتمالی او را قابل قبول خواهند دانست.


از نظر سیاست های اقتصادی و اجتماعی، آقای اوباما به طیف "لیبرال" تعلق دارد که از گسترش برنامه های خدمات اجتماعی و کمک به گروههای کم درآمد و تامین منابع مالی مورد نیاز این برنامه ها از طریق مالیات سنگین تر بر شرکت های بزرگ و دارندگان درآمدهای کلان حمایت می کند.


باراک اوباما در سال 1989 با میشل رابینسون در شیکاگو آشنا شد و در سال 1992 با او ازدواج کرد. مراسم تحلیف باراک اوباما روز 20 ژانویه سال آینده برگزار می شود و آقای و خانم اوباما، همراه با دو دختر ده ساله و هفت ساله خود که "مالیا آن" و "ناتاشا"نام دارند، سه کاخ سفید نقل مکان کردند

این روزها گشت های نیروی انتظامی زمینگیر شدند !!



میدان های تهران این روزها به جای ون های سبز، میزبان دخترکانی است که تا چند ماه پیش اگر به تور گشت می خوردند، بی برو برگرد «ارشاد» می شدند.

غیب شدن ون های سبز دو هفته مانده به انتخابات و انتقادهای دیر هنگام دولتمردان به نحوی عملکرد گشت های ارشاد چند ماه مانده به تغییر دولت خاطره سخنان احمدی نژاد را در مبارزات انتخاباتی دور پیش زنده کرد.

او در مقابل دوربین شبکه دو با لبخند همیشگی اش خطاب به مردم گفت: آیا درد مردم ما این است؟

آیا درد مردم ما بیرون ماندن موی زنان است ،چرا شان مردم را پایین می آورید؟

اما خیلی زود شان این ملت پایین آمد ودغدغه مردم شد فرار از ون های سبز. مادران و شوهرانی که برای رهایی دختران و همسرانشان به ماموران پلیس امنیت اخلاقی التماس می کردند و با بی تفاوتی ماموران ساعت ها منتظر پر شدن صندلی های می شدند تا بعد از عکس گرفتن در کنار آن شماره چند رقمی و تعهد دادن رهایی یابند.

دختران کوچک مان زود شماره گرفتن و پرونده دار شدن را یاد گرفتند.

حالابگذریم،معیارهای بد حجابی در زمان انتخابات تغییر می کند و دختران قرمز پوش می توانند تا هر میزان که خواستند مانتو هایشان را کوتاه تر کنند.

.دختران ستاد احمدی نژاد یاد دارم نامه مدرسی را که تحقیرهای ماموران ارشاد خانه نشین و افسرده اش کرده بود و ماه درمان توانست دوباره او را به خیابان بکشاند.

او در نامه ای به یکی از روزنامه ها که حالا در لیست توقیفی ها است ، نوشته بود: عصر بود وبرای گرفتن نان دقیقه ای از خانه خارج شدم با صندلی که همیشه برای مسافت های کوتاه می پوشیدم. مسیر همیشگی را می رفتم که سر کوچه دو زن همسن و سال های دخترم به طرفم آمدن و با پرخاش خواستند به دلیل نپو شیدن جوراب سوار ماشینشان شوم.

معذب از نگاه عابران که هراس بودن آشنایی نیز در آن حوالی با آن آمیخته بود، توضیح دادم منزل نزدیک است و برای گرفتن نان آمده ام. بی توجه به سخنانم به سوی خودرو هدایت شدم .. سوار شدم و برایشان توضیح دادم شغلم چیست و... اما انگار کسی قرار نبود به حرف های من گوش کند و من خجالت زده به فرزندانم اطلاع دادم تا برای رهایی کارت شناسایی ام را بیاورند....

یادمان هست داستان های دخترانی که برای رهایی از این ون ها و خبر دار نشدن مادر و پدر هایشان از ترس حاضر به تن دادن به هر کاری بودند.تصویر تلخی است که کودک وحشت زده ای همرا مادرش به سوی این ون ها هدایت شود. یا زنی را از شوهرش جدا کنند تا سوار ماشین شود و بی غیرت هم خطابش کنند.

طاقت می خواهد دیدن التماس های مادری که اشک ریزان خواهان آزادی کودک تازه به سن تکلیف رسیده اش است.کودک یازده ساله ای که تازه با مفهوم حجاب آشنا شده است.

حالا ون های سبز غیبشان زده است اما خاطرمان هست کتک خوردن هایی که تنها به خاطر پو شیدن مانتویی که چهار وجب بالای زانو بود . بی حرمتی به زنان سالخورده ای که در دین هم تکلیفی برای حفظ حجاب ندارند .

نگاه های پر نفرت و انتقام یادمان هست ،همان ها که التماس و سخنی نرمشان نمی کرد.

ون های سبز غیبشان زده اما تصاویری که برایمان ساختند از ذهنمان غيب نشده است.

به هرحال دم را غنیمت است.

به قول طرفداران احمدی نژاد: ای ول ای ول، حاج محمودو ای ول...

۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه

از کدامین امنیت در زاهدان سخن میگویند !!؟


به مرکزنشينانی که گوشی شنوا دارند....از انفجارمسجد علی ابن ابی طالب درزاهدان يک هفته ميگذرد.

دراين مدت نه چندان طولانی اتفاقات فراوانی درزاهدان وديگرشهرهای بلوچستان رخ داده ا ند.

پس ازانفجار، شهرمتشنج شد وافرادی درپی انتقام گيری برآمده وبه مسجدمکی ورهبرمذهبی بلوچ ها حمله ورشدند. حالا آنکه مولوی عبالحميد عملانتحاری مذکوررا محکوم کرده بود وهيچ ربطی به آن نداشت.

جندالله مسئوليت آنرا برعهده گرفته بود.

مسئولين استان بلافاصله ۳ بلوچ بيگناه را که مدتها پيش درخياباندستگيرکرده بودند را با هدف انتقام گيری، درزاهدان حلق آويزکردند.

روزتشييع جنازه که من هم حضورداشتم شعارهای دشمنانه وتفرقهافکنانه ای مانند، مرگ برسگ سنی ، مرگ بروهابی، مرگ برمولوی و ... ازسویمجريان مراسمفضا را پرکرده بود.

اينها همه وهمه باعث شد که بلوچها به خيابانها ريخته واماکن دولتیوماشينها را به آتش بکشند وبا مامورين درگيرشوند.

درمقابل، زابليهاومامورين لباس شخصی که ازحمايت آشکاردستگاههای دولتی برخورداربودندوکمبود اسلحه نيزنداشتند، به مقابله با جوانان ونوجوانان بلوچ پرداختهوشمارکثيری را زخمی کردند.پس ازآنست که مامورين انتظامی وارد معرکه ميشوند وبازداشتهای گسترده صورتميگيرد.

مامورين تلاش ميورزند تا شهرحالتی عادی بخود گيرد و سرتیپ پاسداراحمدرضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی، اوضاع شهررا کاملاً عادی توصيف ميکنند واظهارميدارند که درزاهدان امنيت برقراراست.

کدامين امنيت؟


امنيت سال ها است که ازاين استان رخت بربسته است، اين هفته جای خود دارد!

امنيت همگانی دراين منطقه پايدارنخواهد بود مگراينکهمشکلات اساسی مردم چاره جوئی نشوند.

درسيستان وبلوچستان تضاد وجود دار،تبعيض عمل ميکند، فاصله هست و.... قدرت به دست اقليتی محدود يعنی زابليهاسپرده شده وبلوچها که مالکان اصلی اين منطقه هستند، هيچکاره اند وآشکاراتحقيرميشوند.

تنگ نظری گروه حاکم درسيستان وبلوچستان به حدی است که حتیبيرجندي ها، کرماني ها، يزدي ها و...را نيزخودی! به حساب نمی آورند چه رسد به بلوچ ها که مردمانی ديگربا مذهب، زبانوآداب ورسوم جداگانه ای هستند.

مگربلوچ ها ايرانی نيستند که اين همه ازحقوق شهروندی محرومند؟

مگردرقانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، به حقوق حتی اقليت های مذهبیديگرهمانند مسيحی و... احترام قائل نشده است که ما درشهری مانند زاهدان با جمعيتی اکثراً بلوچ وسنی مذهب بيشرمانه شعارمرگ برسگ سنی سرميدهيم؟

وهابی وسلفی واژه هائی هستند که من ازشان سردرنياوردم.آنچه ازاوضاع برمی آيد،

درصورتيکه مسئولين دولتی واقع بينانه عمل نکنند،شرائط امنيتی درسيستان وبلوچستان بدترخواهد شد. گروه هائی همانند گروهريگی تهديد کرده اند که پس ازاين هرغيربلوچی را مورد حمله قرارخواهند دادوهمگی بايد ازاستان خارج شوند.

اين تهديد شامل حال بنده نيزميشود کهتمامی دوران زندگی ۵۸ ساله خويش را درکنارمردم شريف ومهربان بلوچدرزاهدان گذرانيده ام. اين چه امنيتی است که پس ازعمری، خانه ام را بهقيمتی ناچيزبفروشم ودست زن وبچه ام را بگيرم وبه بيرجند، شهرخودم که درآنبيگانه ای بيش نيستم بروم.دولت ومسئولين اجرائی ميبايست با ديدی وسيع به مسائل مينگريستند.

به همه مليت های ساکن ايران يکسان برخورد ميکردند. به همه مذاهب احترامميگذاشتند وازکثرت اقوام ومذاهب لذت ميبردند.

نه اينکه با حمايت وتقويتيکی، سبب بروزاينهمه مشکلات برای ديگران مي شدند.سهل انگاری بيشتردراين رابطه، عواقب بس دردناکی برای منطقه به بارخواهدآورد.

دولت مرکزی بايد به دورازتنگ نظری وتاثيرپذيری اززابلی هائی که خودپديد آورنده مشکلات موجود هستند، به حل ريشه ای بحران بلوچستان بپردازد.

هنوزديرنشده ومتذکرميشوم، فردا که خواسته های ديگری ازجانب بلوچ ها مطرحگردد، نميتوان به چاره جوئی پرداخت.

حسن م ـ يکی ازبيرجنديهای مقيم زاهدان۱۳ خردادماه ۱۳۸۸

۱۳۸۷ دی ۱۴, شنبه

امید به انتخابات عادلانه با کاهش قیمت نفت ؟!!


وضعیت اقتصاد این روزها بد جور شده و احمدی نژاد را به تردید در مورد بلندپروازی های مد نظرش واداشته است. قطعا رییس جمهور وقتی فکر طرح تحول اقتصادی را در سر می پروراند که به نفت بشکه ای ۱۴۰ دلار می نازید ولی اکنون حتی کاهش دو میلیون بشکه ای اوپک هم کارگر نیست و نفت ایران به قیمت حدود ۳۰ دلار رسیده و در صورت ادامه این روند تا چند وقت دیگر حتی هزینه استخراج خودش را هم در نمی آورد. خبر درخواست دو فوریتی احمدی نژاد از مجلس برای اصلاح ۷۰ هزار میلیاردی بودجه ۸۷ گواه این مدعاست که روزهای خوش احمدی نژاد به پایان رسیده و مثل سریال حضرت یوسف هفت سال قحطی آغاز شده با این تفاوت که در هفت سال آبادی خوشه ها را انبار نکردیم و صندوق ذخیره مان خالی است.
اما نکته ای که شاید تاثیر گذارترین فاکتور در انتخابات بعدی باشد بحث توقعات فزاینده مردم است. علیرغم اعتقاد برخی فکر می کنم در سالیان اخیر وضعیت عمومی اقتصادی مردم و قدرت خرید آنان در بسیاری از سطوح خصوصا در اقشار متوسط به بالا بهبود یافته است. این بهبود وضعیت سبب نوعی افزایش سطح توقعات فزاینده در مردم شده است که عدم ادامه آن باعث نارضایتی عمومی خواهد شد. برخی جامعه شناسان معتقدند انقلابها در زمانی رخ می دهد که نمودار سطح توقعات مردم از پیشرفت واقعی آنان شیب بیشتری داشته باشد. این به این معناست که عموما مردم یک جامعه به پیشرفت خود راضی نیستند و خواهان حفظ شتاب پیشرفت خود هستند. این ادعا را روانشناسان نیز تایید می کنند و دلیل آن را احساس رضایت درونی فرد از پیشرفت با شتاب می دانند.
شاید بزرگترین چالش احمدی نژاد در ماههای آخر ریاست جمهوری اش همین نکته باشد که وی با قیمت نفت و رکود جهانی اقتصاد نتواند سطح توقعات فزاینده مردم را برآورده کند و همین سبب نارضایتی عمومی مردم از وی خواهد شد. شاید اگر احمدی نژاد در سالهای اول دوره خود آن گونه بذل و بخشش نمی کرد و در سال آخر به ناگاه این کار را انجام میداد بسیار محبوبتر از وضع کنونی بود. به هر حال مردم ما دیگر به وضعیت قبلی خود راضی نیستند و با تورم افسار گسیخته ای که امسال بر آنان تحمیل شد بسیار ناراضی به نظر می رسند.
نکته دیگری که احمدی نژاد را از سایرین متمایز می کند و امتیاز منفی وی محسوب می شود آن است که طرفداران وی بیشتر در میان اقشار متوسط به پایین هستند که در حال حاضر ناراضی ترین قشر هم به شمار می روند و ممکن است با اندک شعار رقیبی رای خود را از احمدی نژاد پس بگیرند. رییس جمهور عدالت محوری که قرار بود پول نفت را بر سر سفره مردم بیاورد هم اکنون دستش از پول نفت خالی شد تا کاری که در طول سه سال انجام نداد در سال آخر هم نتواند انجام دهد و به عبارتی طرح تحول اقتصادی وی بدون اعتبارات نفتی غیر قابل اجراست.
شش ماه پیش اکثر تحلیل کنندگان سیاسی اعتقاد داشتند احمدی نژاد قطعا در دوره بعدی هم رییس جمهور خواهد بود و با بذل و بخشش های نفتی رای لازم را از طبقات متوسط و پایین جامعه کسب می کند. اما حالا همه چیز تغییر کرده و دیگر پولی برای تقسیم نمانده. شاید پایین آمدن قیمت نفت موهبتی به مردم ایران باشد تا انتخاباتی عادلانه و عاقلانه تر را پیش رو داشته باشیم.

۱۳۸۷ دی ۱۲, پنجشنبه

فرزاد کمانگر: آقای اژه ای، بگذار قلبم بتپد



فعالان حقوق بشر در ایران با انتشار نامه ای از فرزاد کمانگر فعال سیاسی که در آستانه اجرای حکم اعدام قرار دارد از آخرین وصیت و درخواست وی خبر میدهند که متن آن بدین شرح است:
آقای اژه ای، بگذار قلبم بتپد
ماههاست که در زندانم ، زندانی که قرار بود اراده ام را، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند. زندانی که باید آرام و رامم میکرد چون "بره ای سر براه "، ماههاست بندی زندانی هستم با دیوارهایی به بلندای تاریخ.
دیوارهایی که قرار بود فاصله ای باشد بین من و مردمم که دوستشان دارم، بین من و کودکان سرزمینم فاصله ای باشد تا ابدیت، اما من هر روز از دریچه سلولم به دور دستها میرفتم و خود را در میان آنها ومثل آنها احساس می کردم و آنها نیز دردهای خود را در من زندانی میدیدند و زندان بین ما پیوندی عمیق تر از گذشته ایجاد نمود.
قرار بود تاریکی زندان معنای آفتاب و نور را از من بگیرد، اما در زندان من روئیدن بنفشه را در تاریکی و سکوت به نظاره نشستم.
قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در ذهنم به فراموشی بسپرد ، اما من با لحظه ها در بیرون از زندان زندگی کرده ام وخود را دوباره به دنیا آورده ام برای انتخاب راهی نو.
و من نیز مانند زندانیان پیش از خود تحقیرها، توهینها و آزارها را ذره ذره، با همه وجود به جان خریدم تا شاید آخرین نفر باشم از نسل رنج کشیدگانی که تاریکی زندان را به شوق دیدار سحر در دلشان زنده نگه داشته بودند.
اما روزی محاربم خواندند، می پنداشتند به جنگ خدایشان رفته ام و طناب عدالتشان را بافتند تا سحرگاهی به زندگیم خاتمه دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجرای حکم میباشم. اما امروز که قرار است زندگی را از من بگیرند با عشق به همنوعانم تصمیم گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ من میتواند به آنها زندگی ببخشد هدیه کنم و قلبم را با همه عشق و مهری که در آن است به کودکی هدیه نمایم. فرقی نمیکند که کجا باشد بر ساحل کارون یا دامنه سبلان یا در حاشیه کویر شرق و یا کودکی که طلوع خورشید را از زاگرس به نظاره می نشیند، فقط قلب یاغی و بیقرارم در سینه کودکی بتپد که یاغی تر از من آرزوهای کودکیش را شب ها با ماه و ستاره در میان بگذارد و آنها را چون شاهدی بگیرد تا در بزرگسالی به رویاهای کودکی اش خیانت نکند، قلبم در سینه کسی بتپد که بیقرار کودکانی باشد که شب سر گرسنه بر بالین نهاده اند و یاد حامد دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم زنده نگهدارد که نوشت: "کوچکترین آرزویم هم در این زندگی برآورده نمیشود" و خود را حلق آویز کرد.
بگذارید قلبم در سینه کسی بتپد مهم نیست با چه زبانی صحبت کند یا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پینه بسته پدرش ، شراره طغیانی دوباره در برابر نابرابریها را در قلبم زنده نگهدارد.
قلبم در سینه کودکی بتپد تا فردایی نه چندان دورمعلم روستایی کوچک شود و هر روز صبح بچه ها با لبخندی زیبا به پیشوازش بیایند و او را شریک همه شادی ها و بازیهای خود بنمایند شاید آن زمان کودکان طعم فقر وگرسنگی را ندانند و در دنیای آنها واژه های زندان ، شکنجه ، ستم و نابرابری معنا نداشته باشد.
بگذارید قلبم در گوشه ای از این جهان پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشید قلب انسانیست که ناگفته های بسیاری از مردم وسرزمینش را به همراه دارد از مردمی که تاریخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.
بگذارید قلبم در سینه کودکی بتپد تا صبحگاهی از گلویی با زبان مادریم فریاد برارم:
"من ده مه وی ببمه باییهخوشه ویستی مروف به رم بو گشت سوچی ئه م دنیاییه "
معنی شعر: می خواهم نسیمی شوم و پیام عشق به انسانها را به همه جای این زمین پهناور ببرم.
فرزاد کمانگربند بیماران عفونی ، زندان رجایی شهر کرجمورخ 8/10/87تاریخ نگارش 2/10/87 بند امنیتی 209 اوین

۱۳۸۷ آذر ۲۷, چهارشنبه

چرا خاتمی از حضور در انتخابات طفره میرود ؟!!


سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران در میان جمع کثیری از هواداران و منتقدانش در دانشگاه تهران حضور یافت و ضمن ایراد سخنانی کوتاه، به برخی از سوالات دانشجویان پاسخ گفت که چکیده ای از آن را ملاحظه میکنید

18 تير جنايت بزرگی بود كه زخم مظلوميت آن هنوز دل‌‏های دلسوزان نظام را می ‏سوزاند. در صورتی كه اين حادثه هيچ ربطی به دانشگاه نداشت و سبب شد كه فشار بر دانشگاه بيشتر شود
سوال من اين است که آيا ما واقعا جنبش دانشجويی داريم؟ معتقدم هر جنبش خاص اجتماعی اگر ريشه در جنبش عام اجتماعی نداشته باشد،‌ يا پا نمی‌‏گيرد يا خيلی زود از بين خواهد رفت، پس بايد همسو با جنبش اجتماعی باشد تا نقش هدايت گری داشته باشد
می خواهيم از عقب ماندگی تاريخی نجات پيدا کنيم و ننگ عقب ماندگی را از تاريخ ملت ايران پاک کنيم. می ‌‏خواهيم خودمان بر سرنوشت خود حاکم شويم. جامعه‌‏ای می ‌‏خواهيم که در آن خبری از فقر و تبعيض نباشد
آیا ما از عقب ماندگی رهایی یافته ایم؟آیا فقر و فساد و تبعیض از جامعه ما رخ بربسته است؟ آیا دولت از اینکه کارفرمای بزرگ باشد، برآمده از مردم باشد و مسئول در برابر مردم باشد، آیا به جای اینکه دولت اینچنین باشد و کارفرمای بزرگ نباشد در جامعه ما تحقق یافته است؟ آيا دولت توانسته است پشتيبان امنيت ملت باشد؟ آيا در جامعه ما ميزان رای ملت است؟ يا کسانی هنوز می ‌‏خواهند بر مردم قيوميت داشته باشد؟ آيا آزادی در جامعه ما نهادينه شده است؟ آيا دانشگاه‌‏های ما آزادی را احساس می‌‏کنند؟
آيا نقد قدرت در جامعه ما هزينه ندارد و اگر ندارد اين همه محروميت برای چيست؟ چرا هنوز در بعضی از دانشگاه‌‏های ما نقد که وظيفه دانشگاه است، به عنوان براندازی تلقی می ‌‏شود؟ آیا به قانون اساسی عمل می شود؟ آیا هنوز کسانی که باید حافظ قانون اساسی باشند و در پاسداری از رای مردم بکوشند آیا چنین است؟اگر به اهداف رسیده ایم پس سند چشم انداز بیست ساله یعنی چه؟
جنبش دانشجويی بايد در فکر پيشرفت و توسعه مردم باشد و رسيدن به نظم و نظامی که در آن همه حق و حرمت دارند و نظامی که در آن نشانی از استبداد نباشد

جنبش دانشجويی بايد به شعارها و معيارهای اصيل انقلاب پايبند باشد چرا که انقلاب يک حادثه کوچک نبود و دارای آرمان‌‏های بلندی بود در جهت تقويت خواسته‌‏های تاريخی ملت ما. دانشجو بايد بتواند ضمن پيگيری مواضع انقلاب،‌‏ آرمان‌‏ها و اهداف، اگر هم نقد می‌‏کند در همين چارچوب حرکت کند
در انتخابات رياست جمهوری بايد به سراغ کسانی برويم که هم تحول‌‏خواه باشند، هم برنامه داشته باشند و هم حساسيتی که بر ما وجود دارد، بر روی آنها وجود نداشته باشد
جمهوری اسلامی برای ما نويدبخش بود و ما به آن احساس تعلق می‌‏کنيم و برای تحقق آرمان‌‏های آن به صورتی که امام فرمود هر کاری انجام می ‌‏دهيم
مشکلاتی چون فقر و نابرابری افزايش يافته و تهديدها هم بيشتر شده است و حتی اسلام و آرمان‌‏های انقلاب نيز تحريف می ‌‏شود
بايد سعی شود كسانی كه نمی ‌‏توان آنان را رد صلاحيت كرد و يا رد صلاحيت آنان هزينه سنگين دارد، در صحنه شركت كنند. اگر اين مشكل نبود قطعا افراد باصلاحيتی حضور داشتند كه می ‌‏توانستند خدمت به سزايی كنند
اكنون شرايط بسيار سخت است، ما نتوانسته‌‏ايم در مسير اهداف چشم انداز حركت كنيم. اما تحول و پيشرفت در جامعه نيازمند برنامه است تا هم مردم در جايگاه اقتصادی مناسب قرار گيرند و هم تهديدها در عين حال كه بر اصول پافشاری می ‌‏كنيم، ‌‏كاهش يابد و هم عدالت اجتماعی اجرا شود

یادتان هست که در زمان بنده هم فقر، فساد و گرانی وجود داشت و اشتغال نبود، در رسانه‌ ملی و دستگاه‌های مختلف و تشكیلات مختلف این امر مطرح ‌شد! اما امروز ان‌شاءالله همه جا گل و بلبل شده است
نمی‌توان به مردم قول داد و نتوانست عمل كرد و سپس همه جریان‌ها و جناح‌ها شروع به حمله كنند، من معتقدم كسی بايد بيايد كه می‌‏تواند كاری انجام دهد. اكنون من پاسخ منفی به حضور در انتخابات نمی دهم و در حال بررسی هستم
اگر مردم و آنان كه تا حدودی نااميد و نگران هستند، با اميد به صحنه بيايند، ترديدی نيست كه نتيجه رای مردم در جهت مسير خاستگاه آنان يعنی آزادی، عدالت و پيشرفت خواهد بود. بخشی از اين موضوع در دست برگزار كنندگان است و بخشی ديگر هم در دست كانديداها كه با ارائه برنامه روشن مردم را پای صندوق‌‏های رای بياورند
امروز زندان رفتن در اين نظام باعث خفت نيست و اين بسيار بد است

در انتخابات بايد نظارت كامل از سوی ملت و نمايندگانی كه ممكن است،‌ مورد ستم قرار گيرند، وجود داشته باشد، كه در انتخابات مجلس شاهد آن نبوديم
برای رسيدن به آرمان‌‏ های انقلاب هشت سال كافی نيست، بلكه وقتی اصلاحات تدريجی است، 28 سال هم برای آن كافی نيست. من به هيچ وجه نمی ‌‏گويم كه عيب نداشتيم‌‏. اتفاقا عيوب زيادی هم داشتيم و حتی برخی فرصت‌‏ها را از دست داديم. اگر آن زمان كه برخی در مقابل اصلاحات و خواست مردم ايستادگی می كردند، با قاطعيت بيشتری عمل كرده بوديم، نتيجه بهتر بود. اگر بعضی از كارشكنی ‌‏ها انجام نمی ‌‏شد، قطعا دستاوردهای بيشتری داشتيم و در عين حال اعتراف می كنم ضعف در دولت نيز وجود داشت
من که متهم بودم بر فعالیتهای سیاسی تکیه می کنم، اما تحولات اقتصادی دولت اصلاحات قابل تقديری نيز در دولت اصلاحات شكل گرفت كه هنوز هم نان آن را می ‌خوريم
معتقدم كه دولت كنونی با شجاعت برای مذاكره با آمريكا پيشگام شده است و راه مذاكره را بسته نمی ‌‏داند و اين قابل ستايش است. اما ما حتی تقاضای مذاكره با آمريكا را هم نكرديم. در آن زمان من در مصاحبه‌‏ای با دفاع از اصول و ارزش‌‏ها به گونه‌‏ای صحبت كردم كه برای اولين بار دولت آمريكا شرطی كه امام گذاشته بودند يعنی عذرخواهي آمريكا و عدم دخالت آن، را اجرا كرد يعنی برای اولين بار و آخرين بار دولت آمريكا رسما از ملت ايران عذرخواهی كرد كه 30 سال در ايران اشتباه می‌‏كرديم. اما به جای اينكه از اين فرصت برای رفع مشكلات و تامين منافع ملی استفاده شود، موج تبليغات گسترده عليه اصلاحات صورت گرفت، به گونه‌‏ای كه يك سال بعد از عذرخواهی دولت آمريكا، ايران محور شرارت معرفی شد

امام به صراحت گفتند هر انديشه‌‏ای در جمهوری اسلامی تا وقتی دست به توطئه نزند و دست به اسلحه نبرد آزاد است
امامی كه من شناختم فردی بود كه كاملا به رای مردم مومن بود و معتقد بود كه اسلام با همه منظومات دموكراسی سازگار است و اگر انحرافی وجود دارد از خود ماست و از آن امام با آن انديشه دفاع می ‌‏كنيم
بارها در شورای عالی انقلاب فرهنگی هم مطرح كردند كه چرا بايد ما فقط انجمن اسلامی داشته باشيم همه جريانات بايد بتوانند فعاليت كنند كارهايی را انجام داديم و كارهايی را نكرديم و مقداری هم نگذاشتند، انجام دهيم
از افتخارات ما اين است كه جمهوری اسلامی را به گونه‌‏ای مطرح كنيم كه رای يك زرتشتی مسيحی و يهودی با رای يک مسلمان در موارد حساس و ضروری يكی باشد.
به صرف اينكه فردی متعلق به دين خاصی است نبايد از حق تحصيل، حق فعاليت و حق حيات محروم شود و اگر هم قوانين داريم كه اين محدوديت‌‏ها را ايجاد می ‌‏كند بايد سعی كنيم آنها را اصلاح كنيم
با اين كه يزدی هستم حاضرم جان خود را برای ايران بگذارم

۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه

سیاست زبان سرخ نیست ؟


ذخایر مالی و زیر زمینی کشور را غارت می کنیم و درآمد آن را صرف «سوبسید»ها و یارانه های خوراک و انرژی می کنیم و از سرمایه گذاری های زیر بنایی و اساسی غافل هستیم چرا که حکومت نه تنها آگاهی لازم را ندارد،بلکه ظاهر سازی و تظاهر را بیش از اصول گرایی علمی و اقتصادی بنفع بقای خود تشخیص می دهد. بیش از هشتصد بیلیون دلار در این بیست و هشت سال پول نفت گرفته ایم و نتایج آن را هیچ کارشناسی همسنگ با پیشرفت های به دست آمده تأیید نمی کند. پیشرفت اقتصادی و علمی مستلزم امنیت، برنامه، تخصص و سرمایه و نیروی انسانی لازم است. در ایران، امنیت سرمایه گذاری و برنامه نیست، متخصصان را به دلیل دیکتاتوری فراری می دهند. سرمایه بطور عمده پول نفت است و دولت تخصیص آن را نه به توسعه اقتصادی و زیر بنایی، بلکه به روش رانت دادن، صرف توسعه فساد (بویژه در سطح بالا) و گدا پروری از راه تخصیص پول نفت به یارانه ها مانند پنج میلیارد دلار برای بنزین، چهار میلیارد دلار برای نان و میلیاردها دلار دیگر برای مواد دیگر، و ده ها میلیارد دلار برای مقاطعه کاران سپاه پاسداران می کند. مخارج بی رویه به امامان جمعه و علما و مجتهدان طرفدار دولت، دادن بودجه های کلان به بنیادهای متعدد که خودشان با گرفتن اموال و دارائی مردم در واقع می بایستی براساس ماهیت خود دستگاه های مولد و سودآور باشند. البته مخارج حادثه آفرین اتم بازی و غنی سازی و صد البته حمایت های تشنج آفرین به حزب الله لبنان و حمس و فلسطین و شیطنت درعراق و افغانستان...و این همه ممکن نمی شد، اگر با هزینه های سنگین، زورگویی و پنهان کاری را با دیکتاتوری سیاه و قرون وسطایی خود بر جامعه ما تحمیل نمی کردند. اینان با لباس دوست، بزرگترین دشمنی را به مردم ایران و بزرگتری خیانت را به آرمان آزادیخواهی و ایمان آنان روا داشته اند. بزرگترین سرمایه خدادادی این ملت را که می توانست سرمایه لازم برای رهایی ملت ما از قرن ها عقب ماندگی باشد به نابودی کشاندند.اما جهان تک ابر قدرتی نیز با حادثه آفرینی ها و نشناختن روح زمان که به دلیل پیشرفت های صنعتی خودشان، خواه و ناخواه آگاهی مردم در همه جا و بویژه در کشورهای عقب مانده همراه با آرزو ها و توقعات مردم بالا می رفت، راه را برای خشونت گرائی این ملت ها گشودند و با عکس العمل های افراطی این توقعات را به سوی تروریسم و بدتر از آن تروریسم انتحاری کشیدند. آشکار است که این افراط گری از سوی عقب ماندگان به تندروان کشورهای پیشرفته، حربه ایجاد ترس در دل مردمی که در رفاه بودند و امنیت را به هر بهائی حتی جنگ های خونبار و بی حاصل می خرند داد و نئوکان ها در امریکا و فرانسه و آلمان بر سر کار آمدند و حزب کارگر انگلستان نیز در عمل پا را جای پای «تاچر» و «چرچیل» محافظه کار نهاد.افراطی گری غربی های پیشرفته که قاعدتاً بر خلاف شرقی های عقب مانده و احساساتی، بایستی با خردگرایی با مسائل شخصی و داخلی و جهانی رو به رو شوند متأسفانه با احساسات و گاهی بی مطالعه بر خورد کردند و به دلیل داشتن تکنولوژی برتر، فاجعه آفرین شدند که جنگ امریکا با عراق نمونه بارز آن است. جلاد و آدمکشی بنام صدام حسین را نابود کردند، ولی هزاران سرباز امریکایی و صدها هزار عراقی را نیز به خاک هلاکت درانداختند و اگر افرادی مانند پرزیدنت «کارتر»، رئیس جمهور سابق امریکا برای جلوگیری از این جنگی که فعلاً طولانی تر از جنگ جهانی دوم شده است، راه حل های مسالمت آمیز و مذاکره را در کل منطقه و حل مشکلات همه جانبه عمومی را پیشنهاد می کنند، از سوی بعضی مقامات و رسانه ها آنها را به نقد و استهزاء می کشند.راستی ما در چه دوره ای زیست می کنیم؟ آیا جنون و جهل تندروان بی منطق حاکم بر ایران کنونی می خواهد بیماری واگیردار جهانی گردد ،و چون جهان با راهی که رفت نتوانست ما را به راه دموکراسی و خردگرایی بکشد، ما و خاورمیانه احساساتی تر و دیوانه تر از …...، می خواهیم جهان را به جنگ تمدن های «هانتینگتون» و دیکتاتوری سیاه و جامعه بسته بکشانیم و جهان را مانند خودمان کنیم؟آیا راستی همگی ناخودآگاه می کوشیم تا ثابت کنیم که «هانتینگتون» بزرگترین متفکر و تحلیل گر تاریخ پایانه قرن بیستم بود؟ می خواهیم دستاوردهای فکری میلیون ها و میلیاردها انسان را در درازای تاریخ با این لجبازی دیوانگان و مغروران خودخواه به باد بدهیم؟حمله به ایران که باز هم بر سرزبان ها افتاده است، نه درد امریکا و جهان غرب و نه درد منطقه را حل نمی کند. حتی می ترسم مردم ایران را از شر احمدی نژادها و دیکتاتورها هم نجات ندهد، اما بی گمان مردم ایران را دچار مصیبتی بدتر از مصیبت مردم عراق می کند و مشکل منطقه را هم پیچیده تر خواهد کرد و حتی وضع و رابطه اعراب و اسرائیل را هم بدتر می کند. با چنین اوضاعی چه راهی بهتر از مذاکره مستقیم با هم داریم؟ اما این مذاکره بایستی شفاف و آشکار و قاطع و با بهره وری از افکار مردم ایران و جهان و هریک از طرف های مذاکره باشد .

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

استبداد ریشه دار / ریشه اش در چه زمینه هایی است ؟


حکومت در ایران اعلام می کند که با نفت بشکه ای پنج دلار و هفت دلار هم می تواند مملکت را اداره کند. زیرا فکر می کند روزگاری ایران با دریافت 15 یا 20 درصد سود نفت بشکه ای یک دلار و بیست سنت و حتی شصت سنت اداره می شده است. ایران بدون نفت در دوران قاجاریه عقب مانده و با سالی یک تا سی میلیون دلار هم عقب مانده و با سالی هفتاد تا هشتاد میلیارد دلار هم عقب مانده باقی مانده است.دلیل عمده این عقب ماندگی، نبود آزادی نقد از قدرت و جدایی مردم از حکومت و مطلق العنان بودن حکومت است. حکومت خود را حاکم و مردم را برده و محکوم می داند. چرا؟ چون موجودیت حکومت بطور تاریخی، نهادی نبوده است که وسیله مردم یا گروهی از مردم (مثلاً بزرگ مالکان یا ثروتمندان مستقل) برای حفظ امنیت و حکمیت و اجرای قانون، انتخاب شده باشد. حکومت، نهادی بوده است که با زور بر جامعه غالب شده و مالک بزرگ ثروت ملی گردیده است. شواهد و مدارک اسطوره ای، افسانه ای و تاریخ کتبی ما بیانگر این واقعیت است که حکومت، مالک آب و زمین و مردم، رعایای او بوده اند. یعنی حکومت قدرت مطلق بوده و مردم مطیع مطلق. آشکار است که این تضاد شگفت انگیز، دوستی و همکاری نمی آورد و این بندگی ظاهری، سبب دشمنی ژرف درونی می شود. در تاریخ، فراوان می بینیم که وقتی حکومتی ضعیف می شد عصیان و سرکشی مدعیان دیگر آغاز می گردید و مردم به اطاعت قدرت یا حاکم جدید در می آمدند و در کوران این مبارزه قدرت، هیچ نفعی یا حقی نصیب مردم نمی شد، اما تلفات جانی و مالی بسیار می دادند.مالکیت حکومت سبب شده است که نه تنها دولت موجودیتش با مالیاتی که از مردم می گیرد تضمین نمی شود، بلکه مردم برای ادامه زندگی و امرارمعاش هم نیازمند حکومت هستند. حکومت است که آب و زمین دارد و امکانات کشاورزی را فراهم می کند. اگر مالک و ثروتمند های دیگری هم وجود دارند، همه از برکت لطف حاکم وقت به آنها است که تیول و یا زمین و آبی در مقابل اطاعت مطلق آنها به آنان واگذار کرده است.چنین حکومت و چنین مردمی در درازای تاریخ با ویژگی های فرهنگی بار می آیند یا فرهنگی می سازند که بتوانند زندگی خود را حفظ کنند. وقتی همکاری و اطاعت بدون چون و چرا، ریاکاری، حفظ ظاهر، دروغگویی یک دل و صد زبانی، تک روی، جمع گریزی... در مردم و همه کاره بودن حکومت وبی اعنتا به مردم و عقاید مختلف فرهنگ جمعی شده است دیگر زشتی های رفتاری، ناپسند به نظر نمی آید و ضرب المثل های ما گواه بر این ناسازگاری های تاریخی است.چه شد که چنین نشد؟ برای آنکه فرهنگ تاریخی جمعی و آن ساختار اجتماعی و حکومتی که ساخته همان فرهنگ و روال بود. در همان اوایل پیروزی انقلاب مشروطه کار مملکت را به آشوب و نا امنی کشید، می بایستی می فهمیدیم که فهم ما از «آزادی» نادرست است. ما مقید به قانون بودن و احساس مسئولیت اجتماعی و تحّزب و همکاری جمعی را با ولنگاری و خودسری و آشوب و یاغیگری اشتباه گرفتیم و زمینه را برای ظهور دیکتاتوری سنتی زیر نام مشروطه و مجلس و دولت جدید و حتی نهادها و سازمان های جدید و مدرن، پذیرا شدیم. فرهنگ سنتی ما دیکتاتوری را به سادگی، در ادامه روال تاریخی پذیرفت. شاه پدرخوانده ملت شد و زور گفت و خلاف قانون رفتار کرد و دولت و مجلس به جای نمایندگی مردم، اطاعت از قدرت را در پیش گرفتند و پدر خانواده نیز که از همه حقوق اجتماعی محروم بود، زن و فرزندان خود را از آزادی انسانی محروم می کرد. تصادفاً دراین ایام، یعنی سال 1287 اولین چاه نفت هم در مسجد سلیمان به نفت رسید و ایران بی خبر از روزگار، در پیچ و خم سیاستهای نفتی، ناآگاهانه گرفتار شد..عصر تولید نفت در ایران، با تمام تاریخ خونین و مبارزه افتخار آمیز مردم ایران در ملی کردن آن، رویهمرفته برکت زا و پیشرفت آفرین نبود. نفت، حکومت زورگو و خود رأی را برای سرکوب آزادی مجهز تر کرد. مردم به صورت جیره خوار حکومت از یکسو به رانت خواری و معدودی را به ثروت بسیار رسانید و از سوی دیگر اکثریت را به فقر و گدایی از حکومت وادار کرده است. در دولت احمدی نژاد، کسانی که تا کنون تقاضا نامه یارانه دولتی را پُر کرده اند به شصت میلیون تن می رسند. گرفتاری دیگر عایدات نفت - که در اختیار حکومت است - برای ملت ایران این است که چون درآمد اصلی کشور، به ویژه از نظر ارز خارجی، همین عایدات نفت است، لذا ایران را کشور «تک» محصولی و وابسته به نفت کرده است که اگر نفت را نخرند و یا اگر بهای آن مانند همین ایام شدیداً بالا و پائین رود و بالاخره اگر این منابع تمام شود، معلوم نیست چه بر سر این کشور و مردم خواهد آمد. نفت، این ثروت سرشار ملی که در عصر صنعتی و نیاز جهان به انرژی می توانست مردم ما را از عقب ماندگی تاریخی و فقر اقتصادی درآورد، به دلیل ساختار و فرهنگ سنتی و استبداد و تمامیت طلبی حکمرانان، مایه فساد بی مانند در جامع و اختلاف شدید طبقاتی و گداپروری و سرکوب آزادی و بی اعنتا کردن مردم به سرنوشت خودو کشورشان و یأس و اعتیاد جوانان گردیده است.معلوم نیست سپاه پاسدارانی را که برای حفظ مرزهای کشور به وجود آورده اند، چرا تبدیل به مقاطعه کار و بازرگان کرده اند. و به این سپاه مسلح که در سال گذشته 24 میلیارد دلار مقاطعه های بدون مناقصه بخشیده اند و سود سرشار بی حساب به سران آن و گروهی از آنها رسانده اند، چگونه می توانند با ارزان شدن نفت آنها را راضی نگاهدارند.هنگامی که فساد و رشوه دادن و گرفتن به حدی می رسد که حکومت برای نگاهداری خود و آوردن همان رأی صوری که ادای انتخابات و دموکراسی را در آوردن است، به مردم رشوه می دهند و تبلیغ به دادن پنجاه هزار تومان به هر خانوار می کنند، چگونه چنین حکومتی می تواند با رشوه خواری اعضاء حکومت مبارزه کند؟ و چگونه جامعه ای که فاسداست می تواند به پیشرفت و ترقی برسد؟با توجه به مطالب بالا، تا مردم ما گرفتار این فرهنگ و این ساختار هستند ، کارشان با تغییر حکومت درست نمی شود. هر حکومتی با این روال و با تسلط بر درآمد نفت، به هر شکلی که روی کار بیاید کارش به استبداد می کشد. این تأسف بار است که ایران با درآمد نفتی سرشار و هفتاد و پنج میلیون جمعیت، ارزش صادرات غیر نفتی اش،درسال به بیست میلیارد دلار نمی رسد و اسرائیل بدون نفت با شش میلیون جمعیت، نود و پنج میلیارد دلار صادرات دارد. مایه تأسف است که ایران با این منابع نفت و گاز، سالیانه بیش از بیست میلیارد دلار بنزین وارد می کند و بدتر از همه، با داشتن 30 درصد بیکاری، به جای سرمایه گذاری برای ایجاد کار، در سال گذشته، پنجاه میلیارد دلار یارانه داده است - یعنی گدا پروری کرده است و یا مردم را برای زنده ماندن،نیازمند صدقه های حکومتی نموده است. در همین راستا که زندگی فقیرانه بخشی از جامعه با سالی یکهزار دلار می گذرد، رانت خواران حکومت دهها میلیون دلار سوءاستفاده می کنند و به سازمان ها و کشورهایی رشوه های چند صد میلیون دلاری می بخشند تا با حمایت آنها بتوانند هر آشوبی می خواهند برپا کنند تا ادعای ابر قدرتی منطقه را داشته باشند و دست شان از نظر کوبیدن مخالفان داخلی بازتر باشد و تبلیغات عوام فریبانه ابر قدرتی را به خورد مردم بدهند. در چنین فضایی، نه انتخابات و نه تغییر دولت و نه انقلاب...هیچکدام نمی تواند ملت ما را از گرفتاری استبداد رها کند

۱۳۸۷ آذر ۲۱, پنجشنبه

قاضی مرتضوی از برخورد شدید با سایت های الحادی خبر داد ؟ !!


دادستانی تهران از آغاز برخورد قانونی با "سایت های الحادی" خبر داده است.
سعید مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب تهران از برنامه برخورد با "سایت‌های الحادی، ضد دین و سایت‌های مستهجن و غیر‌اخلاقی" خبر داده و گفته که "قاطعانه" با این سایت‌ها برخورد خواهد شد.
آقای مرتضوی از مقام های با نفوذ در قوه قضائیه ایران است که از زمانی که بسیاری از نشریات ایران به دستور او توقیف و تعطیل شد، یه یکی از چهره های شناخته شده دستگاه قضایی ایران بدل شد.
آقای مرتضوی چهارشنبه بیستم آذر به خبرگزاری فارس گفته است: "به همین منظور گروهی از متخصصان رایانه در دفتر اینترنت دادستانی تهران و با همراهی دو بازپرس ویژه و باهمکاری و هماهنگی نیروهای اطلاعاتی، اقدامات لازم را انجام می‌دهند."
دادستان تهران گفته که تاکنون "گروه‌های فراوانی" متلاشی شده‌اند که برخی از آن‌ها "سازمان یافته" بودند.
هویت این گروه ها و سازمان دهندگان آن هنوز اعلام نشده است.
به گفته آقای مرتضوی، با تشکیل دادسرای ویژه جرائم اینترنتی،‌ فضای اینترنت برای فعالیت سایت‌های ضد‌دین و غیر‌اخلاقی نا‌امن خواهد شد.
دادستان تهران درباره محتوای سایت های الحادی و اینکه چه سایت هایی مصداق آن هستند توضیح نداده است اما گفته که مدتی است برخی سایت‌های مستهجن و غیر‌اخلاقی با تبلیغ ارتباط با محارم و اعمال شنیع جنسی، فضای اینترنت را نا‌امن کرده و‌ موجب نگرانی خانواده‌ها شده‌اند.
به گفته آقای مرتضوی این سایت‌ها در آخرین اقدام با ارائه آموزش‌های لازم، افراد را تشویق می ‌کنند تا فایل‌های تصویری از اعمال جنسی تهیه کرده و برای پخش در اینترنت ارسال کنند.
آقا مرتضوی در شرایطی خبر از برخورد قانونی با سایت های "ضد دین و غیر اخلاقی" داده که پیش از این دولت با مسدود کردن فعالیت این گونه سایت ها، تلاش می کرد مانع دسترسی کاربران اینترنتی در ایران به آنها شود.
از چند سال پیش، مسدود شدن سایت ها از طریق کمیته ای موسوم به "کمیته تعیین مصادیق فیلترینگ" انجام می شود که نمایندگانی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی، وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات اعضای آن هستند.این اقدام در گام اول با هدف جلوگیری از دسترسی به سایت های پورنوگرافی و "غیر اخلاقی" عنوان شد اما با گذشت مدتی از اجرای آن بسیاری از سایت های خبری، اجتماعی، سیاسی و حقوق بشری هم شامل فیلترینگ شد.
به تازگی ایران اعلام کرده که تاکنون "بیش از ۵ میلیون" وبلاگ و وبسایت را در این کشور فیلتر کرده است.
در میان سایت هایی که تاکنون در ایران فیلتر شده، عنوان ضد دین و الحادی به شکل رسمی مطرح نشده بود اما اینک که یکی از مقام های قضایی ایران درباره برخورد سایت های "الحادی و ضد دین" اظهار نظر کرده، مصداق این سایت ها را مشخص نکرده است.
الحاد به معنی انحراف از دین است و طبق ماده ۵۱۳ قانون مجازات اسلامی، مجازات ملحد در ایران، اعدام است.
نمایندگان مجلس هشتم در ایران، تیر ماه سال جاری، پیش نویس طرحی را آماده کردند که در صورتی که به شکل قانون دربیاید، نویسندگان و گردانندگان وبلاگ ها و وبسایت های پورنوگرافی "مخل امنیت روانی جامعه" و "مروج الحاد" تشخیص داده می شوند و مطابق قانون مجازات اسلامی امکان محکومیت آنها به اعدام، وجود خواهد شد.
اما در حالی که این طرح هنوز در مجلس ایران به طور کامل بررسی نشده و تا قانونی شدن آن مدتی زمان نیاز دارد، اواسط آذرماه سال جاری، محمود سالارکیا، معاون دادستان تهران از تشکیل دادسرای ویژه جرایم رایانه ای و اینترنتی خبر داد و گفت برای برخورد با این جرائم "دادسرای ویژه ای" تشکیل می شود.
هدف این دادسرا برخورد تخصصی با جرائم اینترنتی و رایانه‌ای و کاهش این جرائم است و قضات متخصص و آشنا با مقوله رایانه در این دادسرا حضور خواهند یافت.
پیش از این محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه ایران در نامه ای به دادستان تهران خواسته بود که توقیف سایت های اینترنتی حتی الامکان با نظر محکمه و دادگاه انجام شود اما او "جرایم اخلاقی و امنیتی"را از این قاعده مستثنا کرده بود.
برخی از حقوقدانان ایرانی می گویند که در حال حاضر در قوانین ایران "جرم رایانه ای" تعریف نشده و نمی توان گفت چه نوع جرمی قرار است در دادسرای ویژه جرائم اینترنتی رسیدگی شود و مجازات احتمالی آن چه خواهد بود.

۱۳۸۷ آذر ۱۲, سه‌شنبه

16 آذر روز دانشجو گرامی باد


سالروز 16 آذر روز دانشجو گرامي باد دانشجويان آزاده با درود بي پايان به روان راهگشايان جنبش دانشجويي در تاريكترين ادوار تاريخ ايران،دانشجويان شهيد شريعت رضوي،قندچي و بزرگ نيا ،پنجاه و دومين سال عصيان دانشجويان بر استبداد را گرامي ميداريم. سالروز 16 آذر، روز دانشجو، را زماني آغاز ميكنيم كه پس از روي كار آمدن دولت احمدي نژاد ، دانشجويان و آزاديخواهان همچنان در زير سايه عدالت خواهي و مهرورزي “دولت عدالت“!در زندان هاي مخوف اوين و گوهردشت بسر ميبرند.قلم هاي روشنفكران و نويسندگان شكسته و هر روز و هر لحظه در معرض احضار و تهديد به قتل و زندان و انواع و اقسام محروميت هاي اجتماعي هستند، ،روزنامه هاي منتقد توقيف و سايتها و وبلاگهاي شخصي افراد مسدود شده و حرمت دانشگاه و استاد از بين رفته و صحن دانشگاه به محل تاخت و تاز مشتي تماميت خواه تبديل شده است. دانشجويان كه قشر روشنفكر و عناصر جوان و سرمايه هاي هر ملتي هستند،در ايران بي قدر و قيمت شده و تنها خواسته نظام از آنان اين است كه شرايط ديكته شده دولتي به سراسر كشور كه اختناق مطلق است را بپذيرند. در چنين شرايطي دانشجويان با هزينه سنگين وبا تحمل سنگين ترين تحقيرها و اهانت ها و با تحمل زندان و شكنجه هزينه آزادي را پرداخته اند چرا كه سوگند ياد كرده اند بنابر عهد هر عنصر آگاه و روشنفكر بايد پيشرو آزادي جامعه و مردم خود باشند. ياران و هم سنگران در آستانه 16آذر ، ضمن تجديد پيمان با شهداي دانشجو احمد قندچي،آذر(مهدي)شريعت رضوي و مصطفي بزرگ نيا كه 52سال قبل در سال 1332 در برابر استبداد سلطنتي سينه سپر كرده و بر تارك تاريخ مبارزات دانشجويان ايران زمين جا گرفتند و مايه مباهات و افتخار دانشجويان گرديدند، با درود بر عزت ابراهيم نژاد دانشجوي شهيد جنبش دانشجويي در سال 78 و ساير دانشجويان شهيد و زنداني كه در برابر استبداد ايستادند و با خون وجان خود سنگر و حرمت دانشگاه و دانشجو را زنده و پويا نگه داشتند، بعنوان دانشجويان و روشنفكران و آزاديخواهان اين مرز و بوم سوگند ياد ميكنيم كه تا برقراري آزادي ، برابري و عدالت اجتماعي در ميهن عزيزمان ايران، از پاي ننشسته و آرمان ياران و همسنگران خود را محقق خواهيم نمود. روزي دوباره معجزه ها ميشود عيان آيد برون ستاره ايي از پرده نهان وزموج خشم خلق يكي رود آتشين اندر بسيط كشور ايران شود پاس اين روز تاريخ ساز ،از كليه دانشجويان سراسر كشور و اساتيد محترم خواستار برپايي مراسم و يادبودهايي ميباشد. در هر دانشگاه و دانشكده با برپايي نمايشگاههاي عكس از دانشجويان شهيد و زنداني ياد و خاطره آن عزيزان را گرامي داشته و با اجراي تريبونهاي آزاد فرياد حق طلبانه و آزاديخواهانه دانشجويان را به گوش ديگران برسانيد.

۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه

یادی از دکتر زهرا بنی یعقوب : آیا در ایران فریادرسی است ؟




جمهوری اسلامی ، با عملکرد خود در این سی سال نشان داد که مثل یک قوم مهاجم و اشغالگر با مردم ایران رفتار‌ می‌کند. به اموال و نوامیس این مملکت به مثابه غنائم جنگی نگاه‌ می‌کند و خود را برای هرنوع تعدی و بهره برداری مجاز‌ می‌یابد. پس اطمینان داشته باشد که اگر تغییری در رفتار و کردارش ندهد، ملت ما و تاریخ ما، به همین عنوان، نام‌اش را در سینه خود ثبت خواهد نمود! برای همدردی با خانواده داغدار زهرا بنی‌یعقوب ، یکی از مظاهر مظلومیت و بی پناهی زن در نظام "ولایت فقیه"! تیتر نوشته از نامه خانواده زهرا بنی‌یعقوب در سالگرد قتل مظلومانه‌اش، برگرفته شده است. این نامه به گریه ام انداخت، به همین سادگی، آن هم، هق هق کنان و با صدای بلند! وقتی برای مقابله با بیداد و شقاوت آشکار، ازتو کاری ساخته نیست، چاره‌ای جز تسلای بی اختیار درون خودت نداری که اقلا بتوانی به انگیزه‌هایت جلا بدهی و سرپا بایستی، به امید روزی که در این برهوت پاسیویته و تفرقه، کاری بشود و تو هم بتوانی در آن سهمی داشته باشی. یک خانم دکتر مردمی ۲۷ ساله - که داوطلبانه به مناطق محروم همدان و کردستان خدمات پزشکی‌ می‌رسانده - روز روشن به هنگام قدم زدن با نامزدش در پارکی در همدان، توسط "ستاد امر به معروف و نهی از منکر" دستگیر‌ می‌شود و دو روز بعد جسدش را همراه با تهدید کردن خانواده‌اش به سکوت، به خاک‌ می‌سپارند؛ اما، در حکومتی که خودش را زمینه ساز ظهور امام زمان و مسئول برپایی حکومت عدل اسلامی معرفی‌ می‌کند، چند دستگاه قضایی تنومند به موازات یکدیگر دارد ، به اضافه چندین نهاد مشورتی و هیات بازرسی و سربازرسی مثل "حجت الاسلام ناطق نوری!"، یک سال است که کسی به تظلم و دادخواهی این خانواده داغ دار پاسخی نداده است. حال خوب است که پدر خانواده برای برپایی این نظام، زمان شاه به زندان رفته و در همین حکومت نیز "کارمند دفتری بازنشسته سپاه پاسداران" می‌باشد!. یعنی از همین جا‌ می‌شود نتیجه گرفت که اصلا نیاز نیست فکر کنیم مثلا به خانواده‌های زندانیان سیاسی یا دگراندیش در این نظام چه گذشته است؛ نحوه برخوردی این حد ظالمانه با یک – تاکنون! - "خودی"، ما را از هر نوع گمانه زنی بی نیاز‌ می‌دارد. حکومت همانند جنایت‌اش در تعرض و سربه نیست کردن زهرا کاظمی، تن بی جان این یکی را هم به سیمان و خاک سپرد و ماه‌ها وکیلان و خانواده‌ها را سردواند تا عملا امکان هر گونه نبش قبر – که تازه به آن هم تن نداد – بی فایده باشد و راه بر هرگونه تحقیق احتمالی برای کشف حقیقت ، مسدود بماند. بهتر است به جای مشغول کردن خودمان با این اطلاعات تکراری، سرمان را بالا بیاوریم و نگاهی بیندازیم به انبوه نمایندگان مجلس، علمای خبرگان، استوانه‌های حوزه و سکان داران "حکومت عدل علی" و بعد تف کنیم به هرچه بی مروتی و سکوت ذلیلانه و مظلوم کشانه است در هر لباسی و هر عنوانی در این حکومت! شاید آوردن عبارت‌ها و توصیه‌های اخلاقی از امامان و بزرگان اسلام برای دفاع از مظلوم ، در شرایط امروزی ایران، توهین به آن امامان و بزرگان تلقی شود! آخر چگونه‌ می‌شود به کسانی که میلیون‌ها جلد از سخنان این امامان را چاپ و حتی در روستاها مجانی توزیع‌ می‌کنند؛ یا به نحو ریاکارانه‌ای در صفحه تلویزیون توی زمینه و تیتراژ هر برنامه‌ای می‌چپانند، ترجمه‌های آن را خروار خروار با هواپیما به کشورهای اسلامی صادر‌ می‌کنند و انبوهی از آن‌ها در انبار سفارت خانه‌ها خاک‌ می‌خورد؛ از قول امام چهارم شان گفت : "خدايا به تو پناه مي برم از اينكه شاهد ظلمی باشم، ولی در ياری رساندن به مظلوم كوتاهی كنم" . لذا ترجیح‌ می‌دهم خطاب به شریکان در جفاکاری‌های حکومت، به داستانی از دوران خلافت عباسی – که اغلب کتب معتبر شیعه و سنی نقل کرده‌اند – اشاره کنم، اگر چه ممکن است بسیاری آن را بدانند، اما شاید تکرارش در حال و هوای کنونی بعضی‌ها را شرمنده کند. خلاصه وار و از حافظه‌ می‌نویسم : فردی که به یکی از امیران دربار یکی از خلفای عباسی وامی داده بود، قادر به بازپس گرفتن وامش نبود، به نحوی که این اواخر حتی به مال باخته‌ می‌گفت که اصلا او را هرگز ندیده و‌ نمی‌شناسد، چه رسد به وام گرفتن از او و تهدید کنان او را از خود‌ می‌راند. مال باخته که از همه جا ناامید گشته بود، از یکی شنید که برای حل مشکل‌اش سراغ فلان پینه دوز برود. او پوزخندی زد؛ چرا که هیچ کدام از شخصیت‌های شهر که ازشان کمک خواسته بود – به علت قدرت آن امیر و تقربش نزد خلیفه – جرات نکرده بودند، پا پیش بگذارند. چاره‌ای نداشت و با ناباوری تمام نزد پینه دوز رفت. دکانی بس محقر و فقیرانه دید؛ شگفت زده و ناباور، سلامی کرد و ناگزیر داستان‌اش را بازگفت و به پینه دوز گفت که یکی مرا راهنمایی کرد که شما‌ می‌توانید در این زمینه به من کمک کنید. پینه دوز گفت باشد. همین الان برو سراغ آن امیر و بگو که فلان پینه دوز گفت که وام مرا پس بده! مال باخته با ناباوری و ترسان و لرزان به سرای آن امیر رفت و چنین گفت. امیر با شنیدن نام پینه دوز از جا پرید و مال باخته را گرم تحویل گرفت و گفت‌ می‌بخشید که تا به حال شما را به جا نیاورده بودم! پذیرایی گرمی از او به عمل آورد و گفت به روی چشم؛ ساعاتی این جا باش تا من کل وامت را حاضر نمایم و همین کار را هم کرد. مال باخته که از این صحنه‌ها شگفت زده شده بود، یک سره به در دکان پینه دوز آمد و گفت تا به من نگویی داستان چیست به این مال دست نخواهم زد و از دکان تو بیرون نخواهم رفت. داستان از این قرار بود: روزی یکی از امیران خلیفه [چه فرقی‌ می‌کند: بخوانید رییس ستاد امر به معروف سامرا یا بغداد!] مست کرده و شب هنگام متعرض یک زن زیبای شوهر دار شده بود و به زور‌ می‌خواست او را به داخل خانه خود بکشاند. همسر و خانواده و مردم محل از ترس امیر، جز التماس و فغان کاری ازشان ساخته نبود و امیر، مست و غضبناک، همه را تهدید‌ می‌کرد و سرانجام پاسی از شب گذشته، زن را به زور به داخل خانه‌اش کشاند. پینه دوز که ناظر صحنه بود، شهامت به خرج داده و سریعا به بالای گنبد مسجد محل رفت و با صدای بلند شروع به اذان گفتن کرد. خلیفه که تازه‌ می‌خواست بخوابد، از صدای او خشمگین شد و دستور داد گزمگانش سریعا او را نزدش بیاورند تا به دست خود مجازاتش نماید. پینه دوز مهلتی خواست تا دلیل اذان نا به هنگامش را بازگوید و خلیفه که تحت تاثیر ماجرا قرار گرفته بود، دستور داد آن زن را خلاص نمایند و امیر را نیز به سختی تنبیه نمود و در حضور درباریان به پینه دوز گفت، از این پس هر ظلمی از این گونه مشاهده کردی، از کسی پروا نداشته باش، برو اذان بگو و مرا خبردار کن. آری، آن امیری که پول تو را خورده بود، از اذان گفتن من خبرداشت. در خیابان‌های خلوت اطراف پارک شهر – که باشگاه شعبان جعفری در یکی از اضلاع آن قرار داشت و نامش را فراموش کرده ام – دو مرد در ابتدای شب، مزاحم بانویی عفیف‌ می‌شوند و قصد داشتند به زور او را سوار اتوموبیل کرده و با خود ببرند. زن بی پناه شروع به دویدن از چنگ آن‌ها‌ می‌کند و هیچ پناهگاهی‌ نمی‌یابد و ناگزیر نفس زنان و گریه کنان وارد تنها در باز آن منطقه یعنی باشگاه ورزشی می‌شود. شعبان جعفری متوجه او شده و جویای داستان‌ می‌شود و وقتی از ماجرا مطلع‌ می‌گردد، به نفراتش دستور‌ می‌دهد بروند و این دو نفر را – که دم در منتظر زن ایستاده بودند – بیاورند تو. سپس با تخته شنا به جان آن‌ها‌ می‌افتد و له و لورده شان‌ می‌کند. ظاهرا‌ می‌گفته: ما خودمان همه کاره ایم ، ولی آن قدرها هم نامرد و بی غیرت نیستیم. بعد تاکسی صدا کرده و با دادن پول تاکسی، از او‌ می‌خواهد که زن را به خانه شان برساند. انصاف حکم‌ می‌کند که این را هم اضافه کنیم، در زندان‌های سیاسی زمان شاه حتی یک مورد تعرض ناموسی به زنان مشاهده نشده است. پاهای برخی زنان مبارز از شدت شلاق، پاره پاره و خون چکان بود، به آن‌ها فحش‌های رکیک داده‌ می‌شد، ولی هیچ بازجویی حق دست درازی به آن‌ها را نداشت. یک مورد تعرض به یک رفیق زن فدایی به ثبت رسیده که آن هم تعرض جنسی به مفهوم رایج آن نبود و عامل آن هم به دست فداییان مجازات شد. آری، حتی در شکنجه گاه‌های مخوف و شقاوت بار شاه نیز یک نوع مرزهای مشخص اخلاقی تعیین شده و مراعات‌ می‌شد. تاریخ، این تفاوت زندان‌های شاه با زندان‌های جمهوری اسلامی را نیز در سینه‌اش ثبت خواهد نمود! از آن جا که حکومت به زننده ترین وجه، روی حقایق را‌ می‌پوشاند، بنابراین به دست خود زمینه را برای شایعات و گمانه زنی‌های مردم شاکی و عاصی فراهم‌ می‌سازد. چون سوال ساده این است که چرا حکومت قادر نیست یا‌ نمی‌خواهد چند کمیته چی را، که یک چنین جنایتی در حق این بانوی جوان مرتکب شده‌اند ، معرفی و مجازات نماید؟ نامه خانواده داغدار بنی یعقوب را بخوانید و تعمق کنید که چرا برخی مقامات ناشناس یا آشنای شهر، او را به سکوت و عدم پیگیری پرونده دعوت‌ می‌کنند؛ آیا برای رها کردن یک مامور دون پایه کمیته از مجازات است؟ قطعا این طور نیست. گمانه زنی‌ها می‌گوید که دست یا دست‌های بالاتری‌ها در این جنایت دخیل است. کسی خبر ندارد که نیمه شبی ، در اطاق خلوت بازداشت گاه، بر زهرای بی پناه چه گذشته است. ولی چرا نباید ذهن شکاک و تجربه دار ما نیندیشد که او را به مثابه تحفه‌ای و طعمه‌ای ، دست بسته نزد مقامی نبرده باشند؛ یا همان مقام را در سلول دختر معصوم حاضر نکرده باشند؟ مگر در مورد سایر بازداشت‌های زنان و دختران گمنام در ستادهای امر به معروف و نیز موارد منجر به خودکشی‌های بعدی، چند سناریو‌ می‌تواند محتمل باشد؟ به راستی کدام قانون دینی یا عرفی ، شما و ستاد‌های امر به معروف و نهی از منکرتان را مجاز‌ می‌دارد که هر ازگاهی چند زن و دختر زیبا را به بهانه‌های واهی مثل بدحجابی به سلول انفرادی بکشانید و شب نگاه دارید، و بعد هم برای پاره‌ای خودکشی‌ها و یا روانی شدن‌های بعد از بازداشت، به کسی کم ترین پاسخی ندهید؟ مگر در مورد این زن بی پناه،‌ نمی‌تواند سناریو اصلا این باشد که مقامی که از مدت‌ها قبل به این بانوی تنهای در حال خدمت در مناطق دور افتاده چشم طمع داشته، مترصد فرصت مناسبی بوده و با خبر یافتن از حضور او و نامزدش در همدان، فرمان عملیات را صادر کرده باشد؟ نیاز نیست حقیقت مانند فیلم امام جمعه تویسرکان روی "یوتیوپ" قرار گیرد (که عمدی بودن آن به منظور ترساندن برخی‌های دیگر، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری منتفی نیست!)؛ خودتان بیایید با تن دادن به حداقل‌های مراحل قانونی و یا حد اقل مروت، گوشه‌ای از حقیقت را بگویید، تا مردم، پای بالاترین مقامات همدان را به این پرونده شقاوت و دنائت نکشانند! تا مردم نگویند که چاقو دسته خودش را‌ نمی‌برد، و مقامات بالاتر حاضر نیستند، واسطه‌های سرشناس و کارچاق کن شان را – که عمری است از این کارها برایشان‌ می‌کنند! – را دم برق بدهند! و یا بدتر از آن، کار به افشای بقیه کثافت کاری‌ها هم نکشد. شایعات ، آن قدر در باره فجایع جنسی که در ستاد‌های امر به معروف و نهی از منکر صورت‌ می‌گیرد زیاد است ، آن قدر در اطراف ازدواج روحانیون عالی قدر و مسن با دختران هم سن نوه شان حرف و حدیث هست؛ و یا تامین تفریحات و تنوع طلبی‌های نوع اسلامی، از طریق "خانه‌های عفاف" – که دارای آلبوم عکس رنگی یا ویدئوی چهره و مشخصات ساکنان آن،‌ می‌باشند و در سطوح بالای نظام مشتری دائمی دارند - یا شایعه تعرضات در محیط‌های دانشجویی دختران، که شرح دادن آن‌ها را، در پرهیز از خدشه دار شدن ارزش‌ها و اخلاق عمومی جامعه، جایز‌ نمی‌دانم. سربسته بگویم و باورم این است که اگر جنایتی در همدان در حق یک زن مظلوم و بی پناه صورت‌ می‌گیرد و مثلا امام جمعه خراسان و شیراز و رشت و اهواز و یا سطوح دیگر حکومت، سکوت‌ می‌کنند، برای این است که هم از ناحیه "یوتیوپ"! و هم ، تکرار شوهایی مثل عباس پالیزدار هراس دارند. در این حکومت (به استثنای چند نفر مثل: آیت اله منتظری) همه استوانه‌ها و اعاظم، با عمامه و بی عمامه، دست شان توی یک کاسه است. از این جمع، انتظار مروت و انصاف و جوانمردی داشتن، به مثابه وادار کردن آن‌ها به خودزنی است! ملت ما آن قدرها بزرگوار بود و هست که اگر شماها به اندازه سرسوزنی او را خودی حساب‌ می‌کردید، بر پاره‌ای معایب ،و خطاها و فساد چشم‌ می‌پوشید و آن را به حساب همه نظام‌ نمی‌گذاشت؛ اما برای مردمی که برای حکومتیان و دستگاه‌های قضایی و اداری و حتی دستگاه‌های روحانی و معنوی‌اش به شدت غریبه اند، مردمی که به چشم‌ می‌بینند، در تعرض آشکار فلان مقام دولتی به یک دانشجوی دختر در زنجان، این دختر بی پناه است که به زندان برده شده و برایش پرونده تشکیل‌ می‌شود، چه راهی باقی‌ می‌ماند جز مقابله با انتقال اخبار و شایعات به این و آن، استقبال از داستان فلان امام جمعه در "یوتیوپ" و این همه مضمون کوک کردن و جوک سازی که به این گستردگی و هجو، در فرهنگ عامیانه ما سابقه نداشته است! برای ما نیز فعلا راهی نیست جز این که این موارد را زنده نگاه داریم. هیچ چیز را به وادی فراموشی نسپاریم. پیوسته باید راجع به قتل عام و تجاوز در زندان‌های سیاسی گفت و نوشت. باید نام امثال زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب را در کانون پیگیری‌های حقوق بشری قرار داد. آن‌ها سیاسی و مبارز نبودند که از قیمت پا گذاشتن شان در این راه، آگاهی و آمادگی نسبی داشته باشند؛ به همین دلیل، آن‌ها مظهری از بی پناهی و مظلومیت "زن" در این نظام هستند. گو این که محدود به زنان نیست و درست تر این است که بگوییم در این نظام دینی، هر ایرانی، خودش را بی پناه احساس‌ می‌کند. آیا چندش آور نیست، هم زمانی انتشار نامه خانواده زهرا بنی یعقوب در داخل ایران ؛ با اعلام سفر معاون احمدی نژاد به نیویورک برای "دیدار با ایرانیان ساکن آمریکا"!!، و آیا این همه ریاکاری و دو دوزه بازی، نفرت و انزجارتان را برنمی انگیزد؟ "جمهوری اسلامی" ، با عملکرد خود در این سی سال نشان داد که مثل یک قوم مهاجم و اشغالگر با مردم ایران رفتار‌ می‌کند. به اموال و نوامیس این مملکت به مثابه غنائم جنگی نگاه‌ می‌کند و خود را برای هرنوع تعدی و بهره برداری مجاز‌ می‌یابد. پس اطمینان داشته باشد که اگر تغییری در رفتار و کردارش ندهد، ملت ما و تاریخ ما، به همین عنوان، نام‌اش را در سینه خود ثبت خواهد نمود!